عبدالله مستوفى

101

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

زندگى خصوصى من در پطرزبورغ گرفتن يكى دو اطاق در يك لژمان از مستأجر اصلى ، با مبل و لوازم ، به حدى معمول بود كه نه براى موجر و نه براى مستأجر ابدا وهنى نداشت . اين اطاق‌ها را با خدمت خدمتكار و حق دربان مبل كرده ، ماهى يكى سى چهل منات اجاره ميدادند . كسى كه حاجت بخانهء تمام و كمال نداشت ، براحتى ميتوانست از اين قبيل منزل‌ها يكى دو اطاق بگيرد و در كمال رفاه زندگى كند . صاحب منزل يا مستأجر اصلى ، كليدى از اين منزل به او ميداد كه هروقت شب كه باشد ، به منزل و اطاق خود وارد شود . من هم ابتدا يك و بعدها دو اطاق براى منزل خود در خارج ، منتهى نه چندان دور از سفارت ، گرفته بودم كه در آن منزل ميكردم . يكى اطاق خوابم بود و ديگرى اطاق پذيرائيم و چون دو اطاق ميخواستم ، به پنجاه منات سرش هم ميآمد . حتى سماور آتش كرده هم ، در هر روز دو بار ميدادند ولى من حوصلهء درست كردن چاى نداشتم . چاى با نان و كره و لوازم صبحانه را در اختيار خانم صاحب خانه گذاشته ، هر روز چاى حاضر برايم ميآوردند و آخر شب‌ها نان و مربا و كره‌اى در اطاق من ميگذاشتند و آخر ماه صورت ميدادند كه با كرايه خانه و انعام خدمتكار مىپرداختم . در ماه‌هاى رمضان كه روزه ميگرفتم ، تدارك غذا براى سحرى خوردن و منقل جهت گرم كردن سحرى و غيره ، تمام با خانم خانه و هرچه مىخواستم ، سفارش ميدادم ، تهيه ميكردند . افراد مردم روسيه مطلقا بسيار مردمان مهربان مهماندوست غريب‌نوازى بودند . من پنج سال و نيم در پطرزبورغ بودم ، از هيچكس خلاف انسانيتى نسبت بخودم نديدم ، در هر مورد از هيچگونه كمك خوددارى نداشتند سهل است ، در مساعدت نسبت به من با يكديگر مسابقه ميگذاشتند . فقط گاهى درشكه‌چىها از لهجهء من كه پيدا بود خارجىام ، ميخواستند سوءاستفاده كنند ، آن هم با ده بيست كپك « صد يك منات » اضافه سرش هم ميآمد . واقعا در اين مدت پنج سال و نيم هيچ بخاطر ندارم كه از كسى عصبانى شده يا حاجتى باستعمال قسر و فشار ، ولو ببلند كردن صدا هم باشد ، پيدا كرده باشم . روابط من با همقطارها روابط من با همقطارهاى سفارتى بسيار خوب بود . از همه به قدر دانششان استفاده و به همه به قدر دانشم فائده ميرساندم ، نه آنها بر من منتى ميگذاشتند و نه من نسبت به آنها ، همگى باهم رفيق بوديم . مشير الملك رئيس ما هم در كارهاى ادارى همين‌رويه را داشت ، به نظر من قدرى خود را سرد نشان ميداد زيرا براى سفارت پطرزبورغ خيلى جوان و منتهى از من سه چهار سالى مسن‌تر و از نائب اول سفارت كه تازه مستشار شده بود ( مشاور الممالك عليقلى انصارى ) پنج شش سال جوان‌تر بود و به همين جهت براى اينكه زيردستان احترام بيشترى به او بگذارند ، احتياطا قدرى خود را ميگرفت . حوزهء رفقاى او با حوزهء رفقاى ما فرق داشت ، او با رفقاى خودش رفت‌وآمد ميكرد و ما حوزهء عليحده‌اى داشتيم . گذشته از اين ، دليل نداشت كه ما هم مثل او خود را معذب كنيم و بر خلاف ميل خود ، با اشخاصى