عبدالله مستوفى

102

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه هيچ كيفى نداشت مراوده داشته باشيم . سمت رسمى او ، پاره‌اى ديد و بازديدهاى مخصوص بر او تحميل ميكرد كه ما از آن‌ها معاف بوديم و در هيچيك از ماها جاه‌طلبى به آن اندازه نشده بود كه با وزير مختار در اين‌گونه مسائل رقابت كنيم . در هر حال اگرچه بسليقهء من قدرى خشك ، ولى هميشه رؤف و مهربان و فقط گاهى از زياده‌رويهاى اسد بهادر ، بدون اينكه به روى خود بياورد يا اظهارى كند ، خود را ناراضى نشان ميداد . مشاور الممالك مشاور الممالك خط تحرير فرانسه و فارسى را بسيار خوب مينوشت و در انشاء مراسلات فرانسه بسيار زبردست بود و فرانسه را خوب حرف ميزد . وقتى كه پدرش ميرزا حسن خان پسر حاجى ميرزا مسعود و دخترزادهء فتحعليشاه در طرابوزن كنسول بوده است ، در مدرسهء ژزوئيت‌هاى آنجا تحصيل كرده بود ، ولى از معلومات ديپلوماسى اطلاعى نداشت . در خراجى بدون اينكه مايه و وسيلهء اسد بهادر را داشته باشد ، دست كمى از او نداشته اخلاقا ضعيف النفس و گاهگاه لجاجتهاى ضعفاء نفوس را از خود بروز ميداد . در رفيق دوستى تا آنجا كه به آب و گاوش صدمه‌اى نميزد ، بسيار جدى و خيلى مؤدب و مهربان و در مجالس ، بخصوص نزد خانمها خيلى پرسوكسه بود . بلندى قامت و شانه و سينهء فراخ و ميان‌باريك و موهاى زياد سر ، او را خيلى برازنده ميكرد و مخصوصا در لباس رسمى با سبيلهاى آلاكايزر كه در آن وقت مد بود ، برازندگى شايانى داشت . از ديپلوماسى اخلاقى يك چيز در او بسيار قابل تمجيد بود كه ممكن نبود كسى بتواند ضمير او را بخواند ، در صورتى كه او ضمير همه كس را ميخواند . اسد بهادر اسد بهادر پسر ميرزا محمد على خان دائى معاون الدوله محمد - ابراهيم خان است . عبد الرحيم طالبوف نويسندهء كتاب احمد ، در كتابهاى خود اسمى از اسد و ماهرخ ميبرد . اين دو اسم را از اين پسر و يك دختر ميرزا محمد عليخان گرفته و اسد نظامى ، همين اسد بهادر است كه در زمان نوشتن اين كتاب بمدرسهء كردكاده ميرفته است . طالبوف در طمرخان شوره و در اوائل پيشكار ميرزا محمد عليخان بوده است . ميرزا محمد على خان دو پسر ، اسد بهادر و فرخ براغن و سه دختر ، خورشيد و ماهرخ و خاور ، بعد از خود باقى گذاشت . نساء خانم مادر اين بچه‌ها نگاهدارى راه شوسهء ولاد يقفقاز را كه ميرزا محمد عليخان متصدى آن بود به عهده گرفته ، پسرها و دخترها را بزرگ و تربيت كرد . يكى از دخترها را ، خورشيد ، ماهرخ بيك وزير اف بادكوبه‌اى گرفته بود . ماهرخ را هم رشيد بيك مهندس و خاور را عبد المجيد چرموبوف چچن ، صاحبمنصب گارد امپراطورى ميخواستند . اين چرموبوف در مدرسهء كردكاده با اسد بهادر رفيق و از طفوليت با خانواده خانه‌خواه بوده و در پطرزبورغ هم با اسد بهادر خيلى رفاقت داشتند . خلاصه اسد بهادر در خرج افراط ميكرد و معلوم بود كه تا مايه هست ، اينوصع را بدون هيچ كوتاهى دنبال خواهد كرد . جز اين يك فقره اكرومهء ناقص كه هيچ بدوستانش عذابى نميداد بلكه مايهء خوشى دوستان شكم‌چران مادى بود ، نقصى از او مشاهده نميشد .