عبدالله مستوفى
94
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تحصيل به آنجا ميرفتند بود . زيرا اعيان ايران كه وضع پيشرفت سياست روسيه را در ايران ميديدند ، در اين هفت هشت سال اخير ، اكثر اولاد خود را براى تحصيل بروسيه و دار الفنون مسكو كه از هر حيث خوب بود ميفرستادند . بطوريكه هميشه عدهاى بچه اعيان ايرانى در مسكو براى تحصيل بودند و مشير الملك وزير مختار ما هم يكى از آنها بود . سروكار تمام اين هفت هشت سركنسول و كنسول ، اعم از افتخارى و مأمور ، با سفارت پطرزبورغ بود . هر هفته گزارشات خود را ميفرستادند و مشكلات خود را براى حل و تسويه مراجعه ميكردند . باوجود اين ، مانعى نداشت كه ايرانيهاى آنها ، براى عرض وجود ، بمركز هم گزارش كليات كارهاى خود را بدهند . ولى بيشتر اين تنظيمات از زمان سفارت مشير الملك در كار آمده است . قبل از او ، كنسولها خيلى پاپى فرستادن گزارش منظم و مسبوق كردن سفارت از اوضاع عمومى محل اقامت خود و جريان كار اتباع ايران نبودهاند . هروقت كارشان گيرى ميكرده كه از بازكردن گره آن عاجز ميماندهاند ، بسفارت مراجعهاى مينمودهاند . ولى حالا كه وزير مختار پسر وزير امور خارجه شده بود ، البته مأمورين هم ميخواستند خودنمائى و براى آتيهء خود سابقهء خوبى دستوپا كنند . بنابراين طبعا منظم شده و از شل و ولى و بىبندوبارى خودمانى كه سابقا داشتند ، بيرون آمدهاند . دعوتهاى رسمى و نيم رسمى سفارت از سپتامبر تا ماه مه ، سفارت از وزراء و اعيان محل و كارمندان عاليرتبهء وزارت خارجهء روسيه و سفراء خارجهء مقيم دربار پطرز - بورغ و كارمندان آنها پنج شش دعوت نيمرسمى ميكرد . سفارت اثاثيه و اسباب سفرهء آبرومندى داشت كه در خور اين پذيرائىها بود . سر ميز شام ، كنتس البيس لى بن خانم سفير كبير آلمان بمناسبت سابقهء خصوصيت با مشير الملك ، وزير مختار ، روبروى او نشسته ، جاى افتخار سفره از سمت راست اين خانم شروع ميشد . سفارت ايران از زمان وزير مختارى مشير الملك از هر حيث آبرومندتر شده است . سفير و كارمندان سفارت در ديد و بازديدهاى خود رعايت حيثيت و شغل خود را ميكردند و اجمالا سفارت ايران جزو سفارتهاى شيك دربار پطرزبورغ بود و اعضاى آن بآبرومندى ميزيستند . اسد خان يمين خاقان ( اسد بهادر ) ، جوان خراج ، در شيكى افراط مىكرد . خياط كارمندان سفارت ، براهنمائى او ، بهترين خياطهاى پطرزبورغ بود . وقتى بعد از دو سال بلندن رفتيم ، لباس ما هيچ از لباس شيكهاى لندن پستتر نبود . اشخاص و خانوادههائى كه در خور ديد و بازديد كارمندان سفارت بودند ، همه يكى دو زبان خارجى و بالاختصاص فرانسه ميدانستند . بطوريكه براى مراوده ، حاجتى بآموختن زبان محلى نبود ، همينقدر كه فرانسه ميدانستيم ، بلافاصله ميتوانستيم مراوده را با خانوادههاى محلى شروع كنيم . الحق روسها هم در غريب نوازى بخصوص نسبت بكارمندان سفارت خانههاى خارجى ، داد مردمى مىدادند . همهجا با آغوش گشاده و حتى رقابت يكديگر از ما پذيرائى ميكردند بطوريكه وقت براى پذيرفتن دعوتها كم بود . گذشته از دعوتهاى نيمرسى كه در فوق به آن اشاره شد ، در تمام سال ماهى يكى دو دعوت دوستانه از پارهاى واردين ايرانى و گاهى هم پارهاى از دوستان خيلى خصوصى ، از