عبدالله مستوفى

90

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اتباع ايران در پطرزبورغ غير از اين جوانها ، باقى اتباع ما در پطرزبورغ مردمان مشار اليهى نبودند . بقول شيرازيها يكمشت كتّو « 1 » گريخته‌هاى ارونق و انزاب و هشترود و اردبيل ، مسلمان‌ها و عده‌اى آسورى و ارمنى آذربايجانى ، مسيحىهاى آنها را تشكيل ميدادند . اين آقايان كه ابتدا به قصد كسب و كار با دادن دو تومان قيمت تذكره به خاك روسيه آمده بودند ، در قفقاز قدرى روسى ياد گرفته كم‌كم به سمت شمال كشاله كرده ، پاتاوهء خود را بالاخره در پطرزبورغ باز كرده و رحل اقامت افكنده بودند . شغل آنها ميمون‌بازى و گدائى و نواختن سازهاى دستى كوكى مانند شارمانكا بود . بعضى از آنها يكى دو سه الى پنج شش نفر پسر بچهء كوچك ابدال « 2 » داشتند كه به آنها چند كلمهء استرحام بروسى آموخته بودند . لژمان و منزلى هم در محله‌هاى دوردست شهر گرفته بودند كه شبها اين بچه‌ها را در آنجا ميخواباندند و صبح آنها را از خانه بيرون كرده بگدائى واميداشتند و عصر جيب آنها را خالى مينمودند و به اين وسيله منبع درآمدى براى ولخرجى و عرق‌خوريهاى خود تدارك ميديدند . گاهگاه پولى هم براى خريدن فلان زمين در ده مسقط الرأس خود بايران ميفرستادند . هروقت دعوائى در سر ميمون دزدى و قرزدن بچه‌ها با همديگر پيدا ميكردند ، بسفارت مراجعه مينمودند . همچنين گاهگاه كه ادارهء پليس راجع بتذكرهء آنها مشكلى پيش ميآورد ، بسفارت ميآمدند بطوريكه در ميان اين صد الى صد و پنجاه نفر هموطن ما در پطرزبورغ ، يكنفر تاجر و كاسب و سرمايه‌دار يافت نميشد . در اعياد ، سفارت جز از همين سه چهار نفر محصل كه يكى دو نفر آنها در حقيقت مانند عضو خانه بودند ، تبريكى از كسى دريافت نميكرد و پذيرائى از ايرانيها هم در كار نبود . به همين جهت بود كه عيد ما در سفارت شكوه و طنطنه و رفت‌وآمدى نداشت .

--> ( 1 ) - « كتو » همان كتاب براى مكتب خانه مىباشد كه لهجهء شيرازى به اين روزش انداخته و كتو گريخته يعنى از مكتب فرار كرده است . بچه مكتبى اگر حقه باز و متقلب نباشد ، از مكتب فرار نميكند و از اين راه است كه شيرازيها دربارهء اشخاص متقلب شياد حقه‌باز كه با وسايل غير عادى زندگى كنند ، اين كنايه را به كار مىبندند . در لهجهء شيرازى تبديل كلماتى كه به آب ختم مىشود به « او » مثل آب به « او » و آفتاب به آفتو ، و تاب به « تو » زياد است ، مثلا سيراب را اوپا ميگويند . مرحوم ميرزا محمد على معين الشريعه مرد فاضل اديب شاعر و واعظ اصطهباناتى در رباعى ذيل « او » را بجاى آب استعمال كرده است : لولئين بآفتابه برميزد هو * ميگفت من از تو بيشتر گيرم « او » گفتا كه مبال ، زانكه قدر من و تو * معلوم شود ولى بهنگام گرو ( 2 ) - اوتاد و ابدال در اصطلاح درويشى دو عنوانى است كه ببزرگان اين سلسله اطلاق مىشود و كوچك ابدال هم بايد به كسى اطلاق شود كه خود را براى ابدالى حاضر مىكند . شايد بمناسبت اطاعت صرف كوچك ابدال نسبت برؤسا است كه بطور استعاره هركس كه مطيع صرف بزرگترها در هر صنف و طبقه‌اى باشد ، او را هم كوچك ابدال ميگويند .