عبدالله مستوفى
76
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نورى كه قبلا بلقب اعتماد الدوله ملقب شده بود بمنصب صدارت برقرار گشت . امير نظام در اين موقع متوجه اشتباه خود شد ولى دير بود . عزت الدوله خواهر شاه عبث از شوهر خود دفاع و در نزد برادر تضرع و زارى ميكرد . متحدين ، مادر شاه ( مهد - عليا ) را با خود همراه كرده بودند و نصايح مادر ، دختر را هم آرام كرد و ميرزا تقيخان با با خانم بكاشان رفت . متحدين و صدراعظم تازهء آنها ميدانستند كه مرد كارهاى امير نظام نيستند و بى اقدامى او كه بدون توطئه و آرام در كاشان نشسته است و بيكفايتى آنها به زودى حقيقت را بر شاه روشن مىكند و كلاه آنها را پس معركه خواهد گذاشت . ضمنا مردم هم كه اين عزل و نصب را نپسنديده بودند در گوشه و كنار ناخشنوديهائى اظهار ميكردند ، متحدين همين نارضامنديهاى عمومى را بنفع خود تعبير و تفسير كردند و بشاه اينطور فهماندند كه تا اين مرد زنده است نبايد بتاج و تخت خود اطمينان داشته باشد و از پاى ننشستند تا اين مرد كار از سر جان برخاست . حاجى عليخان مقدم ، اعتماد السلطنهء بعد ، كه امير نظام او را فراشباشى كرده بود مأمور شد او را اعدام كند . قتل امير نظام حاجى عليخان مأموريت خود را در حمام باغشاه فين كاشان به امير - نظام ابلاغ كرد ، ميگويند محكوم بالنك تابداده و بدست خود كتك فراوانى بحاجى عليخان زده و به او گفته است : « بر فرض اينكه من مستحق اين پاداش باشم تو نبايد اين مأموريت را قبول كرده باشى » ، بعد خودش امر ميدهد مقدار زيادى ترياك در جامى حل كنند جام را سركشيده و اميدارد شريان دست او را باز نمايند و تا حالى داشته است با انگشت و خون خود شرحى به ديوار حمام ، نسبت بشاه و دشمنان خود ، ناسزا مينويسد و سپس لنگى بر سر كشيده آرام ميخوابد و جان بجانآفرين تسليم مىكند « 1 » . اينواقعه در هيجدهم ربيع الاول ( 1268 ) و يك ماه و بيست و سه روز بعد از عزل او بوده است . محمد حسنخان ، پيشخدمت ناصر الدين شاه ، كه در سال 1271 بحكومت كاشان رفته است ميگويد : اثر فحاشيهاى امير نظام كه با خون خود نوشته بود در ديوار حمام باقى بود كه من براى احترام مقام سلطنت آنها را محو و ديوار را تعمير كردم . » و من اين جمله را از آقاى موسى رئيس پسر آن مرحوم شنيدهام . تصويرى كه از امير نظام در دست است كار ناصر الدين شاه است امير نظام تصويرى از خود باقى نگذاشته و تصويرى كه از او فعلا در دست است صورتى است كه ناصر الدين شاه ، بيست سى سال بعد از او ، بحافظه خود براى او ساخته و امر داده است از روى آن نقاشى كردهاند و به همين جهت است كه اين تصوير قيافهء طبيعى ندارد . در زمان امير نظام عكساندازى هنوز بايران نيامده بود و كار
--> ( 1 ) - بعضى هم نوشتهاند كه همين كه امير نظام قدرى بيحال شده بامر حاجى على خان او را خفه كردهاند . محتمل است اين قول بىاساس نباشد زيرا حاجى على خان از مواجهه با شاهزاده خانم زن امير وحشت داشته و ميخواسته است زودتر مأموريت خود را انجام داده و مراجعت كند .