عبدالله مستوفى
36
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين اشعار بقدرى احمدا است كه قابل ذكر نيست . معهذا در اشعاريكه از او مشهور است مضامين بديع زياد دارد كه ذوق ادبى او را ظاهر ميسازد . صحبت ادبى ايام جوانى او با آخوند كاشى كه معلم شرعيات او بوده است نكتهسنجى و بذلهگوئى او را معلوم ميدارد . آخوند كاشى ميخواسته است ميزان مصرف آب را در شست وشوهائى كه جز خود شخص كسى ديگر نميتواند متصدى آن باشد تعيين كند ببابا خان ميگفته است كه بايد اينقدر موضع را شست كه از تماس دست بموضع صداى شيشه احساس شود بابا خان گفته است : « من اينقدر ميشويم كه موضع صداى كاشى مىكند » . كجا ميروى ؟ - همانجا كه بودم ميگويند ، براى شوخى ، يكروز چند شعرى بهم بافته و براى يكى از پيشخدمتهاى خود خوانده ، و منتظر بوده است تحسين زيادى از شنونده دريافت كند ، ولى همين كه جز بالا رفتن لب زيرين و تكان دادن سر چيزى تحويل نگرفته ميرآخور را احضار كرده و گفته است « اين پسره را ببر طويله باخيه ببند و كاه بآخورش بريز » ميرآخور اطاعت كرد و پيشخدمت را از اطاق بيرون برد . پس از نيم ساعتى شاه امر باحضار او داد همين كه وارد شد مجددا اشعار خود را براى او خوانده و از او پرسيد : « حالا چطور است ؟ » پيشخدمت راه در اطاق را پيش گرفت شاه از او پرسيد : « كجا ميروى ؟ » گفت : « همانجا كه الان بودم ! » بناهاى فتحعليشاه تهران از كوچكى قبل از پايتخت شدنش بيرون ميآمد و اراضى داخله خندق و ديوار شهر كمكم بساختمان مبدل ميشد شاه هم در نوبت خود در اراضى داخل خندق ارك براى دستگاه سلطنتى خود كه ناچار توسعه يافته بود بخصوص براى مسكن زنها و اولاد زياد خويش بناهائى ميكرد مسجد شاه را در داخل خندق جديد و در حقيقت در ظاهر شهر قديم بنا كرد و در خارج شهر باغ نگارستان را طرح نمود و قصر قاجار را با مصالحكشى سران قاجاريه كه قسمت اول آن را بگردهء خود آنها حمل كردند براى محل ييلاقى خود ساخت . عمارتى باسم سليمانيه در كرج بنا كرد كه اكثر در آنجا هم براى وقتگذرانى ميرفت مسجد شاه سمنان هم از اوست . بعضى از تابستانها چند هفتهاى در كن و سولقان و فشند وقت ميگذراند . معلوم است هرقدر شهر تهران بزرگتر ميشد كمآبى بيشتر خودنمائى ميكرد . بعضى اهل خير قنواتى كندند و وقف شهر نمودند از جمله حاجى ميرزا على رضا قنات سرچشمه را در اين وقت احداث كرد . از حاجى ابراهيم بپرهيز حاجى ميرزا عليرضا پسر حاجى ابراهيم كلانتر سابق شيراز است . ميگويند آقا محمد خان بفتحعليشاه توصيه كرده بود كه از حاجى ابراهيم غافل مباش زيرا همانطور كه آقاى سابق خود لطفعليخان را بما فروخت ، ممكن است ما را هم به ديگرى بفروشد . ولى فتحعليشاه ، در به دو سلطنت خود احتياج خويش را بعقل و كفايت حاجى ابراهيم خان بيشتر از رعايت توصيه خان عمو دانسته او را بمقام صدارت باقى گذاشته يا بقولى ديگر ترقى داده است .