عبدالله مستوفى

37

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حاجى ابراهيم خان ، اعتماد الدوله و صدراعظم ، اعوان و انصار و قوم و خويشهاى خود را بحكومت يا لامحاله وزارت ولايات و ايالات فرستاد و كارهاى مهم دولتى را خاص آنها قرار داد اين رويه سبب عداوت رجال دربار با او شد و نزد شاه از او سعايت كردند و اينكه كارهاى مهم دولتى را ببستگان خود تخصيص ميدهد دليل آوردند و شاه را بقلع و قمع او و كسانش وادار كردند قبلا از طرف شاه اشخاص امينى در ولايات تعيين شدند كه در روز معين در هر شهر بر سر كس‌وكار او بريزند و كار آنها را بسازند و در همانروز هم در مركز حاجى ابراهيم خان را در ديگ جوشاندند و دارائى او را ضبط كردند ( 1215 ) . حاجى ابراهيم خان دو پسر داشته است كه ميرزا عليرضا و ميرزا على اكبر موسوم بودند . در ضمن يغماى خانه حاجى ابراهيم خان اين دو پسر را گرفتند و بحضور شاه بردند براى اينكه از اين خانواده هيچكس باقى نباشد شاه امر ميدهد هر دو را مقطوع النسل كنند امر شاه درباره ميرزا عليرضا باجراء رسيد ولى ميرزا على اكبر پسر كوچكتر بقدرى ناخوش بوده است كه مجريان امر بعرض ميرسانند كه اين بچه در همين دو روزه بدرود زندگى خواهد گفت . شاه هم او را رها كرد تا عزرائيل كار او را بسازد . از قضا ملك الموت كارى صورت نداد و ميرزا على اكبر شفا يافت . در استبداد همانطور كه زود تصميم ميگيرند زود هم از عزم خود برميگردند شاه خشمش فرونشسته بود ديگر متعرض اين پسر نشد و بعدها كه با بازماندگان حاجى ابراهيم خان سر التفات آمد و املاك ضبطى آنها را پس داد براى تلافى گذشته ميرزا على رضا را خواجه‌باشى حرم خود كرد و ميرزا علىاكبر مدتى بعد بمناسبت قوام الدين حسن وزير فارس و ممدوح خواجه حافظ در اين شعر : درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما بلقب قوام الملكى ملقب و كلانتر ايالت فارس گشته و بعد از چندى مكه هم رفت و كاملا حاجى قوام شد ؛ بطوريكه هميشه شيرازيها بدون مضاف اليه حاجى قوامش ميخواندند . حاجى ميرزا عليرضا چون اولادى نداشت براى خيرات قنات سرچشمه را كند و بانضمام املاكى براى مصارف آن وقف كرد و توليت آن را با برادر و اولاد او قرار داد . لقب قوام الملكى و كلانترى فارس در خانوادهء آنها باقى ماند . از حاجى ميرزا على اكبر چند پسر مبرز باقيماند . يكى ميرزا فتحعليخان كه در سلطنت ناصر الدين شاه صاحبديوان شد و ديگرى ميرزا عليمحمد خان كه بلقب قوام الملكى و كلانترى فارس نائل آمد « 1 » از صاحبديوان

--> ( 1 ) - در سابق در شهرهاى بزرگ و كوچك شغل كلانترى يكى از مشاغل اداره حكومتى شهر بوده و اكثر اشخاص ذينفوذ و با وجهه محلى را براى اين كار تعيين ميكردند . اين كلانتر طرف مشورت حاكم و در حقيقت قائم‌مقام حاكم شهر در كارهاى بلدى بوده و بنام حاكم عملياتى انجام ميداده است . من جز در فارس و در مورد قوام‌هاى شيراز كه واقعا در كل ايالت سرشناس بودند در ساير ايالات عنوان كلانترى ايالت را نشنيده‌ام بنابراين بايد گفت اين عنوان منحصر بفارس و قوامهاى شيراز بوده است .