عبدالله مستوفى

34

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دولت در بستن پيمان آشتى ، سلامى خبر كرد . قبلا بجمعى از خاصان دستوراتى راجع باينكه در مقابل هر جمله‌اى از فرمايشات شاه چه جوابهائى بايد بدهند داده شده بود و همگى نقش خود را روان كرده بودند . شاه بر تخت جلوس كرد دولتيان سر فرود آوردند شاه بمخاطب سلام خطاب كرد و فرمود : « اگر ما امر دهيم كه ايلات جنوب با ايلات شمال همراهى كنند و يك مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار اين قوم بىايمان برآورند چه پيش خواهد آمد ؟ » مخاطب سلام كه در اين كمدى نقش خود را خوب حفظ كرده بود تعظيم سجودمانندى كرده گفت : « بدا به حال روس ! ! بدا به حال روس ! ! » شاه مجددا پرسيد : « اگر فرمان قضا جريان شرف صدور يابد كه قشون خراسان با قشون آذربايجان يكى شود و توأما بر اينگروه بىدين حمله كنند چطور ؟ » جواب عرض كرد : « بدا به حال روس ! ! بدا به حال روس ! ! » اعليحضرت پرسش را تكرار كردند و فرمودند : « اگر توپچيهاى خمسه را هم بكمك توپچيهاى مراغه بفرستيم و امر دهيم كه با توپهاى خود تمام داروديار اين كفار را با خاك يكسان كنند چه خواهد شد ؟ » باز جواب « بدا به حال روس بدا به حال روس » تكرار شد و خلاصه چندين فقره از اين قماش اگرهاى ديگر كه تماما بجواب يكنواخت بدا به حال روس مكرر تأييد مىشد ردوبدل گرديد . شاه تا اينوقت بر روى تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متكاى مرواريددوز داده بود در اين موقع درياى غضب ملوكانه به جوش آمد و روى دو كنده زانو بلند شد شمشير خود را كه بكمر بسته بود به قدر يكوجبى از غلاف بيرون كشيد و اين دو شعر را كه البته زاده افكار خودش بود بطور حماسه با صداى بلند خواند : كشم شمشير مينائى * كه شير از بيشه بگريزد زنم بر فرق پسكيويچ « 1 » * كه دود از پطر « 2 » برخيزد مخاطب سلام با دو نفر كه در يمين و يسارش روبروى او ايستاده بودند خود را بپايهء عرش سايهء « 3 » تخت قبله عالم رساندند و به خاك افتادند و گفتند : « قربان مكش ! مكش ! كه عالم زيرورو خواهد شد » شاه پس از لمحه‌اى سكوت گفت : « حالا كه اينطور صلاح ميدانيد ما

--> ( 1 ) - نام سركرده روس در جنگ دوم روس و ايران ( 2 ) - مقصود پطرزبورغ پايتخت آنروزى روسيه است ( 3 ) - پايه تخت سايه‌اى ندارد كه بصفت عرش سايه متصف شود اكثر جمله‌هائى كه منشىهاى متملق در اين دوره مينوشتند براى رعايت سجع بود چندان پاپى معنى نبودند و براى نشان دادن همين طرز نويسندگى تملق‌آميز دوره است كه عرش را لامحاله براى تخت صفت نياورده و اين توصيف به پايهء تخت داده شده است . بعضى از منشىباشىهاى زمان حاضر هم از اين قماش تلفيقات لفظى كه اگر تجزيه و تحليل شود مثل پايه عرش سايه است در نوشتجات خود به كار برده كه من از نام بردن آن‌ها خوددارى مىكنم احيانا نوشتجات نوول‌نويس‌هاى مجلات هم از اين عيب مبرا نيست مخصوصا قطعات منثور كه بعضى از جوانها براى آزمايش طبع در پاره‌اى از مجلات مينويسند الحق چيزهاى بىمزه‌اى از كار درميآيد .