عبدالله مستوفى

33

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مغان هم كه اين طرف ارس است بروسيه واگذار شد . در قسمت تجارتى اين عهدنامه ، گمرك صادر و وارد كالاهاى طرفين كه به خاك يكديگر ميرفت صدى پنج مقرر گرديد و دولت ايران كاپيتولاسيون را هم پذيرفت و اتباع دولت روس در ايران از محاكمات مستقيم دولت نسبت به خود آزاد شدند درصورتيكه اتباع ايران در خاك روسيه مثل تمام دنيا مطيع قوانين و احكام دادگاه‌هاى محلى بودند ؛ اين لطمهء بزرگ حيثيتى را هم ، دولت ايران از راه اجبار پذيرفت . يكى از شرايط اين عهدنامه‌ها استرداد اسراى طرفين بود آقا محمد خان در سفرهاى جنگى خود زن و دختر زيادى از گرجيها باسارت آورده بود كه ايرانيها آنها را ازدواج كرده و آنها اسلام هم قبول كرده بودند و از ايرانيها فرزندان داشتند گربايدف سفير روس در ايران كه يكى از نويسنده‌هاى زبان روسى هم بشمار ميرفت در استرداد اسرا باستصحاب قائل شده و ميخواست اين زنها را هم جزو اسراى جنگى حساب كند البته اين تفسير قرار - داد مخالف با هر عقل سليمى بود ولى سفير مزبور از حق كاپيتولاسيون سوءاستفاده ميكرد و گماشتگان خود را كه مصونيت داشتند و از محاكمه محاكم ايرانى آزاد بودند بدرخانه‌هاى مردم ميفرستاد و زنهاى مردم را بعنوان استرداد اسراى جنگ ( ؟ ) مطالبه ميكرد . تا بالاخره مردم از اين رويه بتنگ آمدند و بلوا كردند و سفير را كشتند . بقدرى رفتار اين وزير مختار بر خلاف سياست بود كه دولت روسيه هم پس از اطلاع بر حقيقت امر خيلى پاپى اين توهين نشد و برفتن خسرو ميرزا پسر عباس ميرزا بعذرخواهى بدربار روسيه اين واقعه خاتمه يافت و دنباله ديگرى پيدا نكرد . در ايامى كه جنگ بين ايران و روس در كار بود فتحعلى شاه فقط كارى كه مىكرد در فصل تابستان در چمن سلطانيه اردوئى برقرار مينمود و خود هم در اين اردو مقيم ميشد . مقصود از تشكيل اين اردو تمهيد مقدمات و تحشيد قوا براى فرستادن بحدود آذربايجان بود ولى شاهزاده‌ها در فرستادن نيرو از قلمروهاى تحت حكومت خود اكثر كوتاه ميامدند و باوامر ملوكانه در اين زمينه بندى نميبستند شايد قسمتى از اين سهل‌انگارى هم از راه حسد براى وارد كردن شكست ببرادر خود عباس ميرزا بوده است بطوريكه بيچاره نايب السلطنه جز قشون آذربايجان و همت سركردگان و فداكارى آنها نيروى ديگرى در دسترس خود نداشته است و گرنه ايرانيها همان افراد زمان صفويه و نادر شاه و كريمخان و آقا محمد - خان بودند . خلاصه اينكه بىسياستى و راحت‌طلبى و عياشى و لفاظى و سرگرمى به كارهاى بيهودهء اين پادشاه كار ايران را بانجا رساند كه گذشته از اميرنشين‌هاى سرحدى در مملكت اصلى هم گرفتار نقصان و تحديد شد . قربان ! شمشير مكش كه عالم خراب خواهد شد گويند در جنگ دوم روس و ايران وقتى قشون روس به تبريز وارد شد و مصمم بود به سمت ميانه حركت كند دولت ايران خود را در مقابل كار تمام‌شده‌اى ديد و ناچار شد شرائط صلحى كه دولت روس املاء ميكرد بپذيرد فتحعليشاه براى اعلان ختم جنگ و تصميم