عبدالله مستوفى

32

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دولت ايران در انتخاب والى بغداد و سليمانيه مداخله ميكرده است محمد على ميرزا دولتشاه كه در كرمانشاهان حكومت داشت و منشيها او را سرحددار عراقين مينوشتند با پاشاهاى بغداد و سليمانيه مكاتبه‌اى مينمود و حد مداخله ايرانرا در انتخاب واليهاى اين دو محل به اين وسيله حفظ و برگزار ميكرد و گاهى ايلات سرحديرا به خاك عراق عرب ميبرد و كروفرى مينمود دولت عثمانى هم بواسطه دورى مركز دولت خود از اين محل ، اين وضع را تحمل ميكرد و پاشاهاى بغداد نيز با فرستادن هديه و تحفه استرضاى محمد على ميرزا را در انتخاب خود فراهم ميكردند زيرا دولت ايران تا تاريخ عهدنامه ارزروم بمناسبت اينكه اكثر اهل عتبات مثل امروز اصلا ايرانى هستند اين حق را به خود ميداد كه در انتخاب واليهاى بغداد و سليمانيه نظر داشته باشد . جنگ با گرجستان جنگ با روس بود اميرنشين گرجستان چون از ادوار گذشته بيشتر از سايرين منضم بايران بود زيادتر طرف توجه واقع شد از طرف ديگر وجود نايب السلطنه عباس ميرزا و كفايت و برازندگى اين شاهزاده هم بيشتر اميدوارى بپيشرفت در كار آنجا ميداد اين بود كه در اين سرحد جنگ با اين اميرنشين درگرفت ولى در ايام فترت ، گرجيها با روسها بندوبست خود را محكم كرده بودند شايد قساوتها و باريك‌بينىها و انتقام‌جوئيهاى آقا محمد خان در يكى دو سفر جنگى خود به اين حدود گذشته از اتحاد مذهب آنها با روسها عامل بزرگ اين بندوبست بوده است در هرحال در اينجا دولت ايران با اميرنشين گرجستان طرف نبود و با دولت روسيه مواجه بود ولى فتحعليشاه كجا اين قضايا را ميفهميد . در جنگهاى وهله اول كه بعهدنامهء گلستان خاتمه پيدا كرد مقدارى و در جنگهاى دوره دوم كه بعهدنامه تركمان‌چاى خاتمه پذيرفت مقدار زيادترى از خاك اصلى آذربايجان هم از دست رفت و ايران با روسيه همسايه و رود ارس سرحد دولتين گرديد سهل است صحراى

--> خود بنويسد بر فرض اينكه مثل هرودت زنگ و زنجيرهائى هم براى غرض‌ورزى خود در آن به كار برده باشد اهل تحقيق از مطابقه آن با نوشتجات سايرين ، غرض‌ورزى او را دريافته و در « تاريخ بمعنى علمى كلمه خود » باصلاح خواهند پرداخت . ولى اگر نويسنده تاريخ بمعنى علمى كلمه خود مرد مغرض و حسودى باشد بايد گفت واى بتاريخى كه از زير دست او بيرون بيايد . چنان كه من عموم اروپائيها را در تاريخ‌نويسى اينكاره شناخته‌ام اروپائيها نسبت به تيمور گوركانى و سلاطين عثمانى و سلاطين هخامنشى ايرانى كه در اروپا فتوحات نمايانى كرده‌اند كوتاه آمده و نسبت به اسكندر مقدونى غلو ميكنند درصورتيكه همگى آنها معايب و مفاخر اسكندر را بيش‌وكم داشته‌اند و اگر بديده بىغرضى و انصاف نظر شود معايب اسكندر بيش از پادشاهان عثمانى و امير تيمور بوده است و كورش و داريوش در كشورگشائى و كشوردارى برتر از اسكندر بوده‌اند باوجوداين اسكندر را كبير لقب داده و فاتح گوركانى را تيمور لنك ميخوانند و از سلاطين عثمانى كه تمام بالكان را تسخير كرده و حتى قشون فاتحشان را بدروازه وين هم رسانده‌اند هيچ تحسينى نميكنند براى چه ؟ . . براى اينكه اسكندر فاتح مغرب‌زمينى بوده كه بر هخامنشىها فائق آمده و تيمور گوركانى و عثمانيها فاتحهاى مشرق‌زمينى بوده‌اند كه سبيل مغرب‌زمينىها را دود داده‌اند .