عبدالله مستوفى

22

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

قتل آقا محمد خان در شوشا آقا محمد خان در اوائل امر يك بار نيروئى بگرجستان برد و به عادت خود در انتقامجوئى بيداد كرده و از قتل و نهب و اسر هيچ فروگذار ننمود ولى مثل مسافرت خراسان كار لازمترى استيلاى تام و تمام او را نيمه‌كاره گذاشت . گرجيها كه تا اين‌وقت در خفا با روسها بند وبست ميكردند بواسطه سفاكى و انتقامجوئى آقا محمد خان هواخواهى خود را نسبت به آنها آشكارتر كردند بطوريكه مسافرت جنگى ديگرى به اين حدود از لوازم بشمار آمد و يك دفعه ديگر با نيروى كافى به سمت قفقاز عزيمت نمود و در محاصره شوشا بدست نوكرهاى شخصى خود كشته شد . اواخر 1211 « ز تخت آقا محمد خان شد و بنشست بابا خان » ( 1212 ) . مورخين در سبب قتل آقا محمد خان كوتاه آمده و باحترام شاهان اين سلسله از ذكر سبب واقعى آن خوددارى كرده و همينقدر نوشته‌اند كه پادشاه نوكرهاى شخصى خود را براى تقصيرى ميخواست اعدام كند چون به او تذكر دادند كه شب جمعه است كشتن آنها را بصبح شنبه محول كرد ، آنها چون از گذشت شاه مايوس بودند با هم تبانى كردند و شبانه بخوابگاه شاه داخل شدند و او را كشتند و ذكرى از تقصير نوكرها ننموده‌اند . در ايام محاصره شوشا ، مقدارى خربزه براى شاه آورده بودند كه تحويل آبدار خود نموده و امر داده بود كه هر وعده مثلا نصف يك دانه از آنها را كه يكظرف مىشود در سفره غذاى او بگذارند خربزه‌ها زودتر از حسابى كه شاه داشته است تمام مىشود . شاه تاريخ روز آوردن خربزه‌ها و اينكه چند دانه آن به مصرف رسيده و چند دانه آن بايد باقى باشد دقيقا تعيين مىكند و از آبدار باقى مانده را مطالبه مىنمايد آبدار هم نجات را در حقيقت - گوئى ميپندارد و اعتراف مىكند كه با دو نفر از پيشخدمتها آنها را خورده‌اند . شاه براى همين جرم امر بكشتن هر سه نفر ميدهد بعد از آنكه بخاطر او ميآورند كه شب جمعه است اعدام آنها را بصبح شنبه محول مينمايد و چون محكومين بتجربه ميدانستند كه حكم شاه استيناف‌پذير نيست شب شنبه سه نفرى وارد اطاق خواب او شده كارش را ميسازند و جواهرهاى سلطنتى را برداشته فرار ميكنند . شاعرى كتاب‌خوان شاه ميرزا اسميل مستوفى كه در اين سفر همراه بوده است ميگويد از موقع بيرون آمدن شاه مدتى گذشت پيشخدمتها و آبدار هم كه معمولا طرف استعلام بودند ديده نشدند بعضى رجال كه پشت اطاق رفتند ، سروصدائى نشنيدند بالاخره بعضى جرأت كردند و قدم در اطاق گذاشتند و از واقعه خبردار شدند و سران و سركردگان را از قول شاه احضار كردند . همين كه جمع شديم مطلب افشاء شد براى حفظ اردو مشورت كرديم رأى بر اين داده شد كه چيزهاى ذيقيمت بين اشخاص رشيدى از حضار كه بتوانند آن را حفظ كنند تقسيم شود و و چيزهاى سنگين‌وزن را جا بگذارند و هركس بهر طريق كه بتواند خود را بتبريز برساند از جملهء چيزهاى قيمتى زروسيمى بود كه من تحويلدار آن بودم و چون شب جمعه حساب خود را على الرسم با شاه گذرانده بودم و باقى آن معلوم و موجود بود اين باقى را بين حضار تقسيم كردم و رسيد آنها را پهلوى صورت‌حسابى كه بامضاى دو شب قبل از شاه