عبدالله مستوفى

19

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اگر گاهى هم اتفاقى نظير واقعه فيروز و خوشنواز ، رخ ميداده بعدا ترميم شده است و هيچوقت امراء تركستان جرأت سرپيچى از اوامر مركز شاهنشاهى ايران را نداشته‌اند . اسلام آمد و ايران و تركستان و خيلى از ممالك ديگر را ضميمه سلطنت اسلامى كرد و دعواهاى قديم تمام شد . دويست سيصد سال گذشت و حدود و حقوق ايران و تركستان با يكديگر و بر يكديگر فراموش گرديد همه مسلمان بودند و از مركز واحد تبعيت ميكردند . همين كه در كار خلافت ، بموجب ناموس كون و فساد ، سستى پديد آمد اول قومى كه خود را از تحت سلطهء عرب خارج كرد ايرانيها بودند . صفاريان و سامانيان و غزنويان و ديلميان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان هريك در نوبت خود بعضى در قسمتى و برخى بر تمام خاك ايران و تركستان مسلط شدند و حتى پاره‌اى از آنها مانند ديلميان و سلجوقيان بر ساير ممالك اسلامى هم دست يافتند و خلفا را بالمره دست‌نشاندهء خود كردند . با اين تفاوت كه صفاريان و سامانيان و ديلميان از ايرانيهاى اصلى و غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان از تركستانيها بوده‌اند و چون همه مسلمان بودند فرقى بين ترك و فارس دركار نبود و هريك از اين سلسله‌ها كه به روى كار ميآمدند باقى قسمتها تبعيت ميكردند مقصود اصلى كه كوتاه كردن دست حكومت عرب از ممالك ايران بود مجالى براى اينكه فكر كنند پادشاه از اهل كدام قسمت است نميداد و همگى برادرانه در تحت يك پرچم درميآمدند چنان كه در زمان اشكانيان هم نظرى باينكه شاهنشاه از پارتهاست نبود و همگى براى بيرون كردن خلفاى اسكندر از ايران با هم متفق شدند . مغول آمد و يك بار ديگر ايران و تركستان را كه يكى شده و اختلافات زمان ساسانى را هم فراموش كرده بودند با بسيارى از ممالك ديگر تسخير كرده و دوباره كشور ما دچار بدبختى نظير دورهء استيلاى اسكندر و عرب شد ولى چون قوم غالب از حيث علم و تمدن خيلىخيلى عقبتر از مغلوبين بودند بعد از سه‌چهار پشت غالبها در ضمن مغلوبها تحليل رفتند و پادشاهان و رؤساى آنها دين اسلام را قبول كردند ؛ حتى الجايتو ، سلطان محمد خدابنده ، مذهب تشيع را هم ، كه مذهب اكثريت ايرانيهاى منورالفكر اصلى بود پذيرفت . تيمور آمد ولى اين شخص از تركستانيها و مسلمان بسيار متعصب بود تمام ايران و هندوستان و آسياى صغير و قسمتى از روسيه و اروپا را تسخير كرد . ايرانيها در اين شخص و احفاد او بهيچوجه به نظر خارجى نگاه نميكردند بلكه او را ايرانى و مسلمان و از خود ميدانستند و بر خلاف اروپائيها در تواريخ خود از او باحترام ياد ميكنند . اين سلسله هم به زودى بدست قره‌قويونلو و آق‌قويونلو منقرض شد و آن سلسله‌ها هم به زودى از بين رفتند و سلطنت بصفويه رسيد . شاهان اين سلسله كه مدت سلطنت آنها از تمام سلسله‌هاى دوره اسلامى بيشتر دوام كرده است با دو همسايه زدوخورد داشتند : يكى از طرف مغرب با عثمانيها كه از بقاياى سلجوقيان و در آسياى صغير سلطنتى تشكيل كرده بودند و خود را جانشين خلفاى بغداد و