عبدالله مستوفى

20

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مصر ميدانستند و از اين راه ميخواستند بر تمام ممالك اسلامى مسلط شوند و البته وجود سلطنت شيعه صفوى را مخل ميدانستند ؛ ديگر از طرف مشرق با تركستانىها كه فقط به جهت اينكه پاره‌اى از سلاطين ادوار قبل از اهل تركستان بوده‌اند ، با شاهان اول صفويه معارضه ميكردند . اكثر اوقات سلطنت شاه طهماسب اول بلشكركشى بجانب اين دو دشمن صرف شد تا بالاخره توانست عثمانيها را از فكر خلافت عالمگير و حكومت كردن بر تمام ممالك اسلامى بيندازد و تركستانيها را سر جاى خود بنشاند و از تاخت‌وتاز به سمت خراسان باز دارد و خراجگزار نمايد . ولى در اينجا يك مشكل ديگرى پيش آمد و آن تشيع شاهان صفوى و تسنن تركستانيها بود كه ناگزير اين دسته از مردم ايران را باوجود وحدت زبان و سوابق تاريخى از ايرانيان اصلى جدا ميكرد . شك نيست كه تركستانيها بعد از شكستهائى كه از شاه طهماسب خورده بودند طمع خود را از سلطنت كردن بر ايران بريدند و باجگزار هم شدند ولى يك تباينى بين اين ايرانيهاى سنى و ايرانيهاى شيعه كه اهالى ايران اصلى بودند ايجاد شد . ايرانيهاى اصلى نميتوانستند دست از تعصب خود در تشيع بردارند زيرا درين صورت گرفتار اطاعت از خلافت جعلى عثمانيها ، يعنى چيزى كه پنج شش قرن زحمت در انقراض اصل آن كشيده بودند ، ميشدند اما اهالى خيوه و ماوراء النهر يعنى تركستانىها كه در هرحال استقلالى برايشان نمىماند ، و بايد يا تابع ايران باشند يا تابع حكومت جعلى عثمانيها ، عبث خود را از برادران ايرانى خود جدا ميكردند . نتيجهء ناگزير اين وضع اين شد كه هروقت دولت صفويه قدرتى داشت خان‌هاى تركستان باوجود استقلال داخلى باجگزار ميشدند و هرگاه نكسى در اقتدار مركزى پديد ميآمد اين خانها هم خود ، خود را از باجگزارى معاف ميكردند . وجود بيابان‌هاى بىآب و علف و مشكلى لشكركشى بجانب اين خانها هم يكى از عاملهاى مهم اين تجزيه بود ولى شاهان صفوى اين نقص را بايجاد ضديت بين خود اين خانها و عشاير و طوائف حول‌وحوش رفع ميكردند و آنها را بوظايف خود وادار و گاهى بعضى از آنها را برضد بعضى ديگر ، سهل است پسر را برضد پدر واميداشتند و با اين سياست نفوذ و سلطه خود را بر آنها طوعا يا كرها حفظ مينمودند . افغانها هم باوجود اتحاد نژاد و زبان و همه‌چيز بواسطهء همان اختلاف مذهب تسنن و تشيع خيلى از دل‌وجان بايران خدمت نميكردند ولى بواسطه اتصال آباديهاى خراسان با آباديهاى آنها هيچوقت دولت صفوى براى مطيع نگاهداشتن آنها زحمتى نداشت و گاهى بوسيلهء واليهائيكه از مركز مامور ميشدند و زمانى بوسيلهء امراى محلى آنها را اداره ميكرد و حتى در زمان نكس قدرت مركزى مثل دوره شاه سلطان حسين هم ، حاكم هرات و قندهار از طرف مركز تعيين ميشد سهلست داود خان گرجى هم ميتوانست بر آنها والى باشد . گرجستان هم يكى از اين ايالات سرحدى و اهالى آن اكثر مسيحى و باوجوداين