عبدالله مستوفى

14

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گفتهء آنها ندارم » خنديد و گفت : « كدام دليل ( با اشاره بجواهرهاى سفره ) از اينها محكمتر ؟ امروز اينقدرش را بروز داده و امشب مابقى را هم بروز خواهد داد ! » . من از اينكه حامل پيغام بر خلاف واقعى شده و شفاعت بيموردى كرده بوم بسيار ملول گشتم و ساكت نشستم بطوريكه انگشتر از يادم رفت ولى شاه تصور كرد من براى انگشتر پا سفت كرده‌ام و براى اينكه مرا از انتظار بيرون بياورد از جلو بخارى سيخى برداشت و بوسيلهء آن با كمال مهارت نگين كوچك ياقوت انگشتر را از نگين‌دان آن خارج و ميان تل جواهر خود پرت كرد و حلقهء آن را بدست من داد و گفت : « يك عقيق خوشرنگ پيدا كنيد و به اين حلقه نصب و دست نمائيد براى شما انگشتر عقيق مناسبتر است » و اين جمله بمنزلهء اجازهء مرخصى من بود . فردا شنيدم شاهرخ باقى جواهرها را بروز و تا دانهء آخر تحويل داده است . ميزبانى منحصر بنادر شاه نيست بايد گفت آنچه نادر شاه از هند آورده و آنچه از ادوار قبل در خزانهء اين پادشاه جمع‌آورى كن گرد آمده بوده بواسطهء كشمكش اعضاى خانواده‌اش از بين رفته است و اگر آقا محمد خان و باريك‌بينى و خوى جمع‌آورىكن او نبود ، ده‌يك آنچه از اين جواهر فعلا موجود است در خزانهء ايران جمع‌آورى نميشد و مانند زروسيم آن متفرق ميگشت و امروز اثرى هم از آن نبود . آنچه طلا هم فعلا در خزانهء بانك ملى و پشتوانه اسكناس است ، از بقاياى همان زرهاى نادرى و زروسيم موجودى قبل از آنهاست كه خوى جمع‌آورى كن اعليحضرت پهلوى شاه سابق آنها را گرد آورده است . پس بقول يكى از روزنامه‌هاى دورهء اخير واقعا « ما مهمان نادر شاه افشاريم . آقايان ! در اين ديزى آب زياد نكنيد » ولى من ميخواهم در اين ميزبانى ، آقا محمد خان و رضا شاه پهلوى را هم شركت دهم . بارى شاه قاجار نتوانست در مشهد زياد اقامت نمايد و كارهاى حكومتى آنجا را تمشيت بدهد و براى مطيع كردن اميرنشينهاى سرحدى مانند افغانستان و خيوه ( خوارزم ) و بخارا تدبيرى بينديشد و آنها را خراج‌گزار و مطيع كند . كار فورىترى او را بگوشه ديگر كشور طلبيد و بقاياى اين خانواده تا زمان فتحعلى شاه در آنجا بفراغت بحكمرانى بيرنگ و بوى خود ادامه دادند . اخلاق آقا محمد خان آقا محمد خان بسيار ساده زندگى ميكرد . در سفرهاى جنگى حاشيهء شخصى شاه خيلى مختصر بود اكثر در آبدارى جز نان و كوفته چيزى نداشت و بسا اتفاق ميافتاد كه همين تدارك هم در كار نبود و در عرض راه بدست‌ياب از قبيل نان و ماست يا نان و پنير قناعت ميكرد و با داشتن خروارها زروسيم كه يا براى مصرف ميبرد و يا از غارت و يغماى مغلوبين ميآورد از صرف دو سه قران براى رنگين كردن سفرهء سلطنت امساك مينمود .