عبدالله مستوفى

13

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

عشق آقا محمد خان بجواهر جواهر و طلا و نقره‌اى را كه نادر شاه از هندوستان بايران آورده است بيك ميليارد اشرفى و بنرخ امروز چهارصد پانصد ميليارد ريال تخمين كرده‌اند گذشته از اين ، طلاهاى ادوار قبل هم البته در دست مردم بوده و حرص نادر شاه آنها را هم جمع‌آورى كرده است ولى بعد از اين پادشاه اخلاف او در سر سلطنت خيلى با هم زدوخورد كردند چندبار سلطنت اين‌دست و آن‌دست گشت و در هر نقل و انتقالى مقدارى از اين طلا و جواهر متفرق شد و از ميان رفت . كريمخان زند هم كه پول را جز براى كارگشائى نميخواست و بجواهر و تجمل هيچ معتقد نبود علاقه‌اى بجمع‌آورى آنها نشان نداده بود ولى شاه قاجار با اينكه در عدم علاقهء بتجمل مثل كريم خان بلكه از او هم بتظاهر و ميل بتجمل بيعلاقه‌تر بود در جمع‌آورى سرآمد تمام مردمان ممسك و باريك‌بين جهان بشمار ميآمد بنابراين هرجا از اين خواسته بوئى ميبرد سروقت دارندهء آن ميرفت و تا دانهء آخر را ضبط نميكرد آرام نمىگرفت و بااينكه جواهر هيچ استعمال نميكرد و سروبر خود را با حجار كريمه نمىآراست عشق شبيه بجنونى بجواهر داشت . آقا محمد خان براى دست‌بسر كردن شاهزادهء نادرى كه كريمخان زند بواسطهء رعايت حق نمك نادر شاه او را در خراسان باقى گذاشته بود سفرى به مشهد رفت مأمورين شاه ، شاهزادهء نادرى نابينا را براى نقدينه و جواهرهاى نادر شاه بشكنجه گرفتند كس و كار شاهزاده يكى از علماى بانفوذ و حيثيت شهر را بشفاعت نزد شاه فرستاده بوسيلهء او بشاه پيغام دادند كه « اين پيرمرد عاجز چيزى ندارد اگر از جواهر و نقدينه چيزى موجود داشت و نميخواست تقديم كند ما براى استخلاص او ، خود دفينه‌هاى او را نشان ميداديم . » اين شخص روحانى ميگويد اول شب بود كه نزد آقا محمد خان رفتم پرده كه بيكسو شد و وارد اطاق گشتم ديدم سفره‌اى در وسط اطاق افتاده است و مقدار زيادى جواهر سواره و پياده در وسط آن تل كرده‌اند كه در رخشندگى با آتش بخارى مسابقه مىكند شاه در كنار سفره نشسته چند دانه ياقوت درشت در كنارش چيده و در روشنائى شمع مشغول تماشاى آنهاست . شاه مرا پهلوى خود نشاند انگشتر ياقوت كوچك خوش‌آب‌ورنگى در دست من بود باوجود كمى روشنائى در اطاق آقا محمد خان متوجه آن گرديد و از من پرسيد : « نگين انگشتر شما چيست ؟ » گفتم : « ياقوت كوچك كم‌بهائى است » و از دست خود خارج كرده براى تماشا به دستش دادم مثل يكنفر جواهرى زبردست انگشتر مرا با ياقوتهاى خود يكى يكى سنجيد و گفت « اين انگشتر شما از آن‌ها است كه براى محك و سنجش ساير جواهرات همرنك خود خيلى خوب است » شايد مقصود او از اين جمله اين بود كه من انگشتر خود را تقديم كنم ولى من متوجه اين مقصود نشده پيغام كس‌وكار شاهرخ را به او رساندم شاه گفت : « شما در اين ادعا چه عقيده داريد ؟ آيا راست ميگويند ؟ » گفتم : « دليلى بر خلاف