عبدالله مستوفى

10

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سرنوشت‌هاى بزرگ را تغيير ميدهد . چنان كه اگر در شب 16 ژوئن 1815 ، در واترلو اصلا باران نميباريد يا باران دو سه ساعتى زودتر شروع ميشد و زودتر هم بند ميآمد و ناپلئون جنگ را در اول صبح شروع ميكرد مسلما تا ظهر انگليسيها را شكست ميداد و رسيدن بلوخر آلمانى با قشون خستهء خود كمكى نكرده ، در مقابل قشون فاتح فرانسه محو و معدوم ميگرديد يا اگر بر طبق انتظار ناپلئون ، گروشى زودتر از بلوخر خود را بميدان جنگ رسانده بود جنگ بنفع سركرده و امپراطور فرانسه تمام و در هرحال سرنوشت دنيا غير از چيزى ميشد كه امروز آن را ميبينيم . با كمال افسوس وسيلهء خيانت از دست رفت بارى تعقيب اين فاتح فرارى ، كه شايد علت فرار او هم هنوز بر مغلوبين معلوم نبود ، البته خلاف مصلحت بود ، زيرا هنوز شهر شيراز مسخر نشده بود و معلوم نبود كه حاجى ابراهيم با هم‌عهد تازهء خود خيانت نكند و با شاهزادهء زند مخصوصا بعد از اين ضرب شست ، بندوبست تازه‌اى ننمايد . بعد از اطلاع بحقايق و اطمينان از اوضاع بود كه آقا محمد خان بشيراز وارد شد و اول كارى كه كرد خراب كردن ديوارهاى محكم دور آن شهر بود ميگويند در پاره‌اى از جاها اين ديوار بقدرى محكم بوده است كه براى خراب كردن آن باستعمال باروت و ساير تدبيرات محتاج شده‌اند . در چند سال پيش كه در كوچه‌هاى شيراز تغييراتى ميدادند ريشه يكى از اين ديوارها در ضمن كندوكوب و تسطيح بيرون افتاد . براى بريدن اين ريشه ديوار كاركنان شهردارى خيلى رنج بردند . معروف است كريمخان زند در ساختن گل خام پخته آجرهاى بنائىهائى كه در شيراز كرده است تدبيرى انديشيده و آن را بمنتهى درجه استحكام درآورده و آن تدبير اين بوده است كه مقدارى سكه‌هاى كم‌وزن نقره از قبيل شاهى سفيد و پنجشاهى در ميان خاكهائيكه براى گل آن بيخته بودند ميپاشيده است تا عملجات براى پيدا كردن آنها گل را دست‌مالى كنند و طبعا ورزش كاملى به آن بدهند البته كسىكه در استحكام آجر اين دقت را بكند در ملاط ساختمان هم دقتهاى ديگرى به كار مىبرد بطوريكه بناهاى كريمخان باوجود زلزله و رطوبت يعنى دو عامل بزرگ خرابى بنا ، كه در شيراز زياد است غير از آنچه با زحمت زياد دستى خراب كرده‌اند همگى پابرجا مانده است . در هرحال حصار شيراز خراب شد و حاجى ابراهيم از اين پيش‌آمد و از دست دادن وسيله خيانت براى دفعه بعد خيلى مكدر گرديده اما چاره‌اى جز اطاعت نداشت . حاجى ابراهيم پسر حاجى محمود و او پسر حاجى هاشم يهودىزاده جديد الاسلامى است كه قبل از كلانترى تمام شيراز ، خود و پدرش كلانتر يك محله اين شهر بوده‌اند و بوسيله اعتماد بى مورد لطفعليخان زند بمقام كلانترى فارس نائل شد و بواسطه خيانت بولينعمت خود توانست اسباب ترقى خود و خانواده خود را فراهم كند .