عبدالله مستوفى

9

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

او را به شهر راه نداد . عدهء لطفعليخان كم بود بعد از اين خيانت كمتر هم شد اما آنچه براى او باقى مانده بود تا همه‌جا مصمم بودند مخصوصا نابكارى حاجى ابراهيم آنها را بيشتر عصبانى كرده همه از جان گذشته خدمت بلطفعليخان را استوار ايستادند . شاهزادهء زند باوجود كمى عده جز حمله بآقا محمد خان چاره‌اى نداشت زيرا اگر فتح نكرده براى تكميل قواى خود بجانب ديگرى ميرفت در او به نظر فرارى مينگريستند و اهميتى به او نميدادند . آقا محمد خان در سيوند چندمنزلى شيراز بود بنابراين شاهزاده زند مصمم شد با عدهء كم خود بطور شبيخون بر قشون او حمله برد . براى آزمايش بخت هم كه بود اين حمله از لوازم بشمار ميآمد . شجاعت شاهزادهء زند نيروى كم ولى مصمم خود را ، از كنار شيراز به حركت آورد و طورى آنها را به سمت دشمن سوق داد كه كسى مقصد او را نفهميد و شبانه خود را باردوى آقا محمد خان زد . باندازه‌اى نقشهء شبيخون درست طرح شده بود و افراد با جلادت دست‌بكار شدند كه توانستند اردوى آقا محمد خان را با عدهء كم خود در همه‌جا برهم زنند ، و همه را فرار بدهند حتى مستحفظين و سواران خاصهء آقا محمد خان هم كار را تباه دانسته و فرار كرده بودند و جز خود و نوكرهاى مخصوص او كسى در اردو نمانده بود . تدبير همانطور كه لطفعليخان ، بعد از خيانت حاجى ابراهيم چاره‌اى جز حمله نداشت ، براى آقا محمد خان هم در اينجا چاره‌اى جز ثبات نبود ، زيرا اگر خود او هم جا خالى ميكرد ، مسلما نمىتوانست جلو فراريهاى خود را بگيرد و تا بعراق و دار المرز و مراكز ديگر نيروهاى خود ميرسيد چيزى از قوه‌ايكه همراه برده بود دستش را نميگرفت از كجا كه رؤساى پادگان ( ساخلو ) جاهاى ديگر كه از ترس نيمه‌مطيع شده بودند باوجوداين شكست وفادار ميماندند . اين بود كه شاه قاجار هم ثبات بخرج داد و با همان چند نفر خود در سراپرده ماند ، و امر داد هنوز صبح صادق ندميده اذان بگويند . فراريها خيلى از اردوگاه دور نشده بودند بطوريكه همه صداى اذانرا شنيدند و هر دستهء از آنها فرار را منحصر به خود دانست و همگى باردوگاه برگشتند . در اين ضمنها هوا هم روشن ميشد . شاهزادهء زند باوجود شكستى كه بدشمن داده بود مجبور شد از دشمن شكست‌خوردهء خود فرار كند زيرا دشمن كمى عدهء او را در روشنائى صبح ميديد و همگى گرفتار ميشدند . اين بود كه قواى خود را جمع كرده و راه كرمانرا كه در آنجا هواخواهانى داشت پيش گرفت . اگر شب يكساعت بلندتر بود ؟ اگر يكساعت شب بلندتر بود ، شاهزادهء زند مسلما موفق مىشد و آقا محمد خان را دستگير و يا مجبور بفرار ميكرد و كار رنگ و روى ديگرى ميگرفت . بلى هميشه از اين قبيل عوامل كه آن را ببدبختى يا خوشبختى تعبير ميكنيم در كارهاى اين جهان مداخله دارد و