عبدالله مستوفى
89
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هم نزد آنها محفوظ بود . اما اوقاف چون دولت در آنوقت در كار وقف هيچگونه مداخله نميكرد و كارهاى موقوفه ما بين موقوف عليهم و متولى حل ميگشت حاجتى بوزارت خاص نداشت . چنان كه اين وزارتخانه كه تا قبل از مشروطيت هم وجود داشت هميشه وزارتخانهء بيكار بىاعضاء و كار مهم آن همان دادن صورتوظيفهء علما و سادات بود كه آن هم نه جامع بود و نه مانع و مستوفيها هم به اين وزارتخانه و مستوفى آن ميخنديدند و اگر اين مستوفى يا خود وزير كه در اواخر خودش جاى مستوفى مشغول بود ميخواست كسر و اضافهاى در صورت سال قبل بگنجاند رد ميكردند . اما براى وزارت لشكر كه ميرزا آقا خان خيلى به آن اهميت ميداد اصلا وزير تعيين نكردند و مقرر شد ميرزا عنايت اللّه امين لشكر مثل سابق كارهاى دفتر لشكر را تحت امر سپهسالار اداره كند . اساسا وزارت لشكر كه جز رياست محاسبات وزارت جنگ چيزى نبود وزير لازم نداشت منتهى قدمت خدمت ميرزا اسد اللّه خان نورى موجب تأسيس آن شد و بعدها كه كار بدست ميرزا آقا خان افتاد تظاهر او اين سنجد را قبيده بادام كرد و با لشكرنويسباشى و لشكرنويسان و سرشتهداران دفتر لشكر وزنك و زنجيرى كه به آن بست جانى به آن داد و وزارتخانه محسوب گشت . لشكرنويسان هر ساله صورت يكنواخت افراد و صاحبمنصبان افواج را بهر ولايت كه بايد در آنجا ساخلو باشند بدون اينكه روحشان از صحت و سقم آنچه مينويسند خبرى داشته باشد نوشته نزد مستوفى آن ولايت ميفرستادند و مستوفى به خرج آن ولايت منظور ميكرد و اين كار وزارتخانهء خاصى لازم نداشت . ولى در حكومت استبدادى همانطور كه تأسيس جديد دير جاى خود را باز مىكند از بين بردن تأسيسى هم كه وجود يافته و مدتى عمر كرده است بواسطهء همان طول عمر مشكل است و مثل چمن هرزه « 1 » هر قدر سر آن را بزنند و آب به آن ندهند به مجرد پيدا كردن جزئى رطوبت به همان قوت سابق خواهد روئيد چنان كه در
--> ( 1 ) - در عراق به آن مرغ و در جاهائى مانند رضائيه و ساوجبلاغ تهران و اسدآباد همدان و غيره به آن چاپر ميگويند . اين همان علف هرزى است كه انگليسها هرجا بخواهند چمن مصنوعى ايجاد كنند ريشه آن را به خط موازى با فاصله كمى زير خاك مينمايند تا با آب باران به زودى تمام سطح را پر كند . براى باغ و باغچه آفت بسيار بدى است زيرا اگر در باغى وارد شد ديگر برانداختن آن به اين آسانيها ممكن نيست . در بعضى از خانهها لاىبند آجر فرش نظامى حياط ميافتد و تمام حياط را ميگيرد . در مثل است كه اگر ريشه مرغ در آشيانه لكلك چند سال مانده باشد و بر زمين خشك بيفتد فورا سبز مىشود . در روسيه قديم هرجا براى خط آهن خاكبردارى و تونل سرشكافتهاى ساخته بودند براى اينكه از سرازيرى ديواره طرفين خاك نريخته و خط آهن را كور نكند از ريشه مرغ چهارخانههائى ميانداختند و بعد از يكسال تمام سطح سراشيب را ميگرفت . مرغ كه كلمه مرغزار هم از آن آمده است بهترين اصطلاح براى اين علف يا چمن هرز است . ريشه مرغ علوفه بسيار قوى براى چهارپايان است و الاغ مخصوصا خيلى به آن علاقه دارد كه از جو گذشته هيچچيز حتى يونجه را به آن كيف نميخورد . روستائيان كارى و فهميده مرغ را از ريشه در ميآورند هم باغ و مزرعه خود را از اين آفت نجات ميدهند و هم براى الاغ خود علوفه خوبى تدارك ميكنند .