عبدالله مستوفى

88

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و در اين بين خبط و خطاها ( شايد مقصودش از دست دادن تركستان و افغانستان باشد ) اتفاق افتاد و كم‌كم امور دولت معوق ماند . » بعد از امر بكناره‌گيرى خود و كس‌وكارش اضافه مىكند : « در خانهء خودت آسوده باش در نهايت اطمينان و امنيت ، از طرف ما يقينا بجز التفات در حق شماها ابدا اقدامى نخواهد شد » مقصودش از اين جملهء آخرى اينست كه از عذابى كه بسعى تو به امير نظام چشاندم معاف خواهى بود . ميرزا آقا خان بعد از دريافت دستخط عزل به آدران ملكى خود در شهريار رفت . ميرزا نصر اللّه مستوفى با همان شق كمانى و دستمال‌كاغذى كه بوى محررى ميداد مأمور شد حساب بده‌وبستان او را با خزانه تشخيص دهد و معير الممالك خزانه‌دار و رئيس بيوتات سلطنتى مأمور گشت اثاثيه صدارت مانند شمسه و جبهء مرواريددوز و قلمدان و عصاى مرصع را از او بگيرد . ميرزا آقا خان در محاسبه مبلغى كسر آورد كه بعضى از آن را نقد پرداخت و در عوض باقى مانده ، آدران را كه داراى عمارات نسبتا عالى بود بدولت واگذاشت . خانم عزت الدوله خواهر شاه هم كه هيچوقت اين شوهر خود را دوست نميداشت وقت را غنيمت شمرد و خويش را مانند اثاثيهء صدارت بطلاق از نظام الملك رها كرد و همگى در عقردار فرورفتند و خانه‌نشين و بامر شاه در يزد مقيم شدند . حتى لقب اعتماد الدوله را هم از ميرزا آقا خان سلب كرد زيرا مىبينيم چيزى نميگذرد كه اين لقب را بعيسى خان والى ، حاكم اصفهان ميدهند . اول كابينه وزراء در ايران شاه ديگر نميخواهد صدراعظم داشته باشد بلكه مايل است كارها را بين چند نفر وزير تقسيم كند و هريك را در كار خود مستقل نمايد و سروكار آنها را با خود قرار دهد تا از حال رعيت بهتر آگاهى حاصل نمايد و ضمنا هر وقت امر مهمى پيش بيايد شورائى از وزراء تشكيل شده نظر خود را در آن زمينه اظهار كنند و بعرض برسانند تا امر شاه به آن قوت اجرا بدهد ولى در هرحال شاه امضاى كليه امور را خود به عهده گرفته است كه بدون امر قبلى او هيچ كارى قابل اجرا نباشد . براى اجراى اين نظر دستخطى صادر كرده و كارها را بشش قسمت تقسيم و بشرح ذيل هريك را بيكى از رجال واگذاشت . 1 - وزارت داخله به ميرزا محمد صادق قائم‌مقام كه امين الدوله ملقب شد . 2 - وزارت خارجه به ميرزا سعيد خان كه بمؤتمن الملك ملقب شده بود . 3 - وزارت جنگ به ميرزا محمد خان قاجار كه به سپهسالار ملقب شد . 4 - وزارت ماليه به ميرزا يوسف پسر ميرزا حسن كه از سابق مستوفى الممالك بود و در اينوقت در آشتيان ميزيست . 5 - وزارت عدليه به عباسقليخان جوانشير كه به معتمد الدوله ملقب شد . 6 - وزارت وظايف و اوقاف به ميرزا فضل اللّه كه نصير الملك ملقب شد . اين وزارت آخرى كارى نداشت زيرا وظيفه عبارت بود از حقوقى كه بعلماء و سادات و ارباب استحقاق ميدادند و بين اين دسته از حقوق‌بگير دولت با ساير طبقات فرقى نبود . همانطور كه مستوفيها و صاحب ديوان اسامى ساير طبقات را داشتند صورت اسامى اين طبقه