عبدالله مستوفى
86
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و اگر طاق آيد » ختم كرد . پيشنهادهاى شاهزاده عملى و موقع استفاده بزرگى براى ايران رسيده بود منتهى صدراعظم و صاحباختيارى مانند امير نظام لازم داشت كه جايش خالى بود « 1 » . نتيجهء تأسيسات فرهنگى مرحوم امير نظام ناصر الدين شاه در پيشرفت مدرسهء دار الفنون بذل جهد مينمود و سالى يكى دو بار ، خود بشخصه ، بمدرسه ميرفت و شاگرد و استاد را ببذل انعام و خلعت و رتبه و درجه تشويق ميكرد و بعضى از فارغ التحصيلها را كه از خود لياقتى بروز داده بودند براى تكميل تحصيلات باروپا ميفرستاد . طبيبهائيكه از اين دانشگاه بيرون آمده بودند ، بهترين اطباى دورههاى بعد شدند . در ساير شعب علمى هم ترقى محسوسى نمايان گشت ؛ مخصوصا در فنون نظام ، احتياج بمشاق اروپائى كه براى تعليم افواج جديد لازم بود مرتفع گرديد . ميرزا كاظم شيمى ، عليخان ناظم العلوم ، ميرزا علينقيخان حكيم الممالك ، ميرزا عبد الغفار نجم الملك ، محمد حسنخان اعتماد السلطنه پسر حاجى عليخان مقدم و عدهء زياد ديگر از تربيتيافتگان ايندوره هستند . خلاصه اينكه تخم علوم جديد كه بواسطهء اين تأسيس مرحوم امير نظام كاشته شده بود ميوههاى خود را بار آورد . انصاف را بايد گفت كه تا عليقلى ميرزا اعتضاد - السلطنه پسر فتحعلى شاه زنده و بوزارت علوم و رياست مدرسهء دار الفنون باقى بود كار فرهنگى پيشرفت بسزائى داشت . مواظبت اين شاهزادهء دانشمند در كار دار الفنون و نفوذ او در مزاج شاه و مقام اجتماعى او در نزد عامه ، كمك مادى و معنوى زياد ببسط دانش و بينش در كشور مينمود . كشيدن تلگراف در ايران بناى تلگرافخانه در تهران از سال 1274 است كه اول رشته سيم امتحان آن بوسيلهء معلمين و شاگردان دار الفنون بين تلگرافخانه و باغ لالهزار دائر و بعد از يكى دو سال بوسيلهء عليقلى خان پسر رضا قلى خان هدايت ، ناظم سابق مدرسه ، از تهران تا سلطانيه و تبريز تلگراف دائر گرديد . اين مقدمه سبب شد كه بعدها عليقلى خان بلقب مخبر الدوله و وزارت تلگراف نائل آيد ، همانطور كه ناظمى مدرسهء دار الفنون سبب شد كه جعفر قليخان پسر ديگر رضا قليخان بعد از اعتضاد السلطنه رئيس مدرسهء دار الفنون و سپس وزير علوم شود .
--> ( 1 ) - چندى قبل باستقبال يا مشايعت يكى از مسافرين بميدان طياره رفته بودم جناب آقاى انوشيروان سپهبدى رئيس تشريفات سلطنتى هم بودند بوسيله ايشان شخصى به من معرفى شد آشناى تازه گفت كتاب شما روى ميز پهلوى تختخواب من است اكثر ميخوانم . . . ولى هر قدر من غايبانه بشما ارادت ميورزم خانمم از شما بسيار ناراضى است . پرسيدم براى چه ؟ گفت از خواجه نوريهاست و از انتقادات شما از ميرزا آقا خان صدراعظم طبعا ناراضى مىشود . گفتم در عوض خانم ، آقاى سپهبدى چون من از عبد الحسين خان جد ايشان دفاع كردهام البته از من راضى خواهند شد . تاريخ كر و كور است . تاريخنويس همينقدر كه غرضى بخرج ندهد وظيفه خود را ادا كرده است . تاريخ آئينه تمامنماى جامعه است تاريخنويس آئينهساز است بر او ايرادى نيست و منهم با مرحوم ميرزا آقا خان معاصر نبودهام كه غرضى با او داشته باشم .