صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 78

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

چرا گاه اسب و شتر گوسفند * شد آن مرز يكسر نشيب و بلند ( برگ 171 الف ) ملك سپس اقدام به بناى جلال‌آباد كرد ، جايىكه به تعبير شجرة الملوك شهرى شد : به نام جلال الدّين آن كان جود * بناى يكى شهر خرّم نمود تو گفتى كه دارد ز جنّت نشان * ز بس باغ و بستان و آب روان پر از قصر و ايوان ، مكانش فراخ * به كيوان رسيده بلندى به كاخ ( برگ 172 ب ) جلال‌آباد تا سال‌هاى پايانى قرن سيزدهم هجرى / نوزدهم ميلادى ، اهميّت داشت و در گزارش‌هاى مختلف ايرانى و خارجى و از جمله در گزارش‌هاى مأموران انگليسى هيئت حكميّت ، بارها از آن سخن رفته است و در ضمن آنها به بازماندگان ملك بهرام خان و منزلت آنان اشاره شده است . كريستى در سال 1225 ق / 1810 م ، به سيستان رفت . وى در مسير حركت خود از نوشكى تا فراه شرحى اوليه دربارهء سيستان نوشت . از جمله ، وى در مسير خود در 6 و 7 آوريل 1810 به جلال‌آباد رسيد و دربارهء آن نوشت : « خرابه‌هاى اين شهر باستانى ، وسعتى به بزرگى شهر اصفهان را مىپوشاند و معمارى آن مشابه ساير شهرهاى قديمى سيستان بود . ساختمان‌ها با آجر نيم‌پخته ساخته شده و سقف آنها گنبدى و به ارتفاع يك ساختمان دو طبقه بودند . شهر جديد جلال‌آباد ، تميز و زيبا روى شهر قديمى ساخته شده بود . حدود 200 خانه داشت و بازار آن خوب بود . اين شهر توسّط ملك بهرام خان كيانى اداره مىشود كه حاكمى از خانواده‌اى قديمى و بسيار با حرمت ، امّا نه‌چندان با منزلت ( ثروتمند ) [ است ] ، چه دارايى او امروزه بيش از 30000 روپيه نمىباشد و قدرت كافى براى جلوگيرى از غارت و چپاولگرى خان جان خان را ندارد . » « 1 » فريه كه بعد از كريستى به جلال‌آباد سفر كرد مىنويسد : « جلال‌آباد را بهرامى هم مىگويند ، زيرا بنيانگذار آن ، بهرام خان كيانى بوده است . در قلعهء كوچك جلال‌آباد

--> ( 1 ) . سفر با سفرنامه‌ها ، صص 20 - 21 .