صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 61

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

قيمتى قائل نيستم ولو اينكه تمام آنها داراى مهر و امضاى صحيح بوده و مسجّل شده باشند . هر قدروقيمتى كه اسناد مذكور داشته باشند فقط مىتوان آنها را به اوضاع و احوال و كيفيات محدود و مخصوص نسبت داد . » « 1 » جالب است كه او حتّى حاضر نبود به دعاوى تاريخى ايران به اتّكاء منابع و اسناد تاريخى توجّه كند : « من اين مسئله را به عنوان نظر و عقيدهء خود تذكر داده‌ام كه ادّعاى دولت ايران بر ايالت سيستان متّكى به اين دليل كه آن مملكت از قديم الايّام متعلّق به حكومت ايران بوده ، آن قدر ارزش ندارد كه بتوان پس از يكصد سال معتبر شناخت . » « 2 » سرانجام گلداسميد رأى خويش را دربارهء حدود سيستان چنين عرضه كرد كه « اوّل : سيستان بلاشك در ازمنهء باستانى جزو ايران بوده است در زمان حكومت شاهان صفوى نيز سيستان جزو ايران بوده ولى در زمان احمد شاه [ درانى ] به صورت بخشى از امپراطورى درانى درآمده است . بازگشت مجدد سيستان به ايران تا تاريخ اخير [ سال 1872 ميلادى ] عملى نشده و حتّى امروزه نيز فقط بخشى از سيستان و تحت شرايطى به حاكميّت ايران در آمده و همين امر در ايجاد اختلافات فعلى مؤثر بوده است . دوم : تشكيلات باستانى ، مذهب ، زبان و شايد عادات مردم ولايت سيستان به قسمى است كه انضمام آن به ايران به‌هيچ‌وجه غيرعادى نيست . امّا ، دولت ايران هيچ مدرك معتبرى در دست ندارد كه طبق آن اين ناحيه بايد از افغانستان گرفته شده و يا استقلال آن از بين برده شود . زمان گذشته و مورد اشارهء ايران بسيار دور است و يك قرن جدايى سيستان از ايران مسأله‌اى نيست كه بتوان آن را ناديده گرفت و يا غيرمعتبر فرض كرد . » « 3 » از مجموعهء اين مذاكرات برمىآيد كه هوشيارى ذو الفقار كرمانى كه از خاندان كيانى و كلانتر و ديگر بزرگان سيستان خواست تا اسناد خانوادگى خويش را به تهران بفرستند ، دورانديشانه و براى استفاده در همين مذاكرات بوده است . گرچه گلداسميد به دليل تأكيد بر حفظ منافع دولت خويش براى آرام ساختن مرزهاى شمال غربى هندوستان

--> ( 1 ) . جغرافياى تاريخى سيستان ، صص 269 - 270 . ( 2 ) . همان ، ص 272 . ( 3 ) . جغرافياى تاريخى سيستان ، صص 276 - 277 . براى متن كامل رأى حكميّت و گفتگوهاى منجر به آن نگاه كنيد به همان كتاب ، صص 242 - 280 .