صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 60

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

ديگرى از كهندل خان ارائه شد كه نه تاريخ داشت و نه عنوان . فقط اشاره مىكرد كه سيستان را از دست امراى سدوزائى گرفته و تصرّف كرده است . بعدا پانزده سند ديگر كه ممهور بودند توسّط كميسر ايران ارائه و اظهار شد كه تمام آنها اسناد اصلى و صحيح هستند . » « 1 » پس از آن بحثى با عنوان « حقوق تاريخى » در رأى هيئت مطرح مىشود كه گلداسميد ضمن آن به كوتاهى به سابقهء تاريخى سيستان ، به ويژه پيش از دورهء نادر شاه افشار اشاره مىكند و مىنويسد كه سيستان از دوران پيش از اسلام تا برافتادن صفويان « كم‌وبيش جزء مملكت ايران بوده و هيچ دليلى هم وجود ندارد كه در اين مدّت افغان‌ها به سيستان دست يافته باشند . » كانون تمركز گلداسميد در اين بحث از اينجا به بعد بر روى تحوّلات پس از سقوط دولت صفوى است . او مىنويسد : « درهرحال حكومت سيستان در عهد صفويّه معلوم است كه در دست ملوك كيانى بوده است » و اشاره مىكند كه در دورهء ملك محمود سيستانى و پس از او اين حاكميّت كيانيان تا عهد نادر شاه استمرار يافته است . « 2 » امّا مىگويد كه پس از ظهور احمد خان درّانى سيستان تحت سيطرهء او قرار گرفت و كميسر افغانستان نيز بر همين مطلب تأكيد مىكند كه خاندان‌هاى سيستانى پس از اين عمدّتا از امراى افغان پيروى كرده‌اند . نكتهء قابل توجّه در رأى گلداسميد اين است كه او با اذعان به اينكه سيستان از روزگاران كهن تا عهد ملك محمود سيستانى ، بخشى از قلمرو ايران بوده است ، حاضر نشد اسناد و مدارك تاريخى عرضه شده توسّط كميسر ايران را معتبر بشناسد . او مخصوصا بر دورهء فترت حضور مستقيم دولت ايران در سيستان پس از ملك محمود سيستانى تا هنگام مذاكرات در سال 1289 تأكيد دارد و محتواى اسنادى را كه نشان مىداده است كه حتّى طىّ همين دوره هم برخى امراى افغانى از دولت ايران اظهار اطاعت كرده‌اند ، ناديده مىگيرد : « مطلب اين است كه تحت چه عنوانى اين قبيل اطاعت‌ها را مىتوان به موضوع فعلى مربوط كرد . اعتراف مىكنم كه براى آنها هيچ قدر و

--> ( 1 ) . جغرافياى تاريخى سيستان ، ص 261 . ( 2 ) . همان ، ص 265 .