صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 31

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

حضور خوانين سيستانى و پيادگان آنها در سپاه نادر سخن مىگويد « 1 » . و همو مىنويسد كه لطفعلى خان سيستانى از اميران سپاه نادر بود كه مدّتى حاكم سيستان شد « 2 » . او به روشنى از شورش سيستان در سال‌هاى پايانى فرمانروايى نادر شاه سخن مىگويد « 3 » . يكى از گزارش‌هاى درخور نگرش مروى كه در ديگر منابع تاريخ‌نگارى عصر نادرى و حتّى پس از آن اشاره‌اى بدان نمىشود ، رويداد فرار زرتشتيان در سال 1160 ق به سيستان و برخورد دولت نادرشاه با آنان است « 4 » . برآمدن و برافتادن ملك محمود سيستانى در گزارش مروى گسترده‌تر از جهانگشاى استرآبادى مطرح مىشود . مروى در تاريخ‌نگارى خويش از ستيزهء ملك محمود سيستانى و نادر افشار به‌گونه نمودى از توانايى او در كنار زدن و سركوبى هماوردانش بهره مىبرد . او مىنويسد كه در پى چيرگى ملك محمود بر مشهد در سال 1134 ق / 1722 م رهبرانى از خراسانيان نيز به دو پيوستند « 5 » . مروى بر آن است تا به تكاپوهاى نادر در برخورد با ملك محمود مشروعيّت سياسى بخشد و زمينه را به‌گونه‌اى فراهم مىكند كه اين تكاپوها در جهت استوارى نظم در ايران پر از آشوب پس از برافتادن صفويان ديده شود . به نوشتهء او ، پس از آنكه ملك محمود سيستانى در سال 1137 ق / 5 - 1724 م خويشتن را فرمانرواى ايران خواند : « سكه و خطبهء فرمانروايى را به نام خود نمود ، ارقام به اطراف ولايات خراسان قلمى نمود كه چون هميشه پادشاهان كيان در ممالك ايران صاحب اختيار و فرمانروا بوده‌اند و نوّاب همايون ما از آن دودمان مىباشد . . . » « 6 » بنابراين ، « به توفيق ايزد منّان بر سرير خلافت و كامكارى برآمده از شفقت الهى و امداد بواطن ائمهء اثنى عشرى بر جميع ممالك ايران تسلط يافته . . . » « 7 » . امّا ، سرانجام نادر افشار بر ملك محمود چيره شد . گزارش مروى در اين باره نشانگر آن است كه مىخواهد تأكيد نمايد كه نادر به « تأييد الهى » دشمنى چونان

--> ( 1 ) . عالم‌آراى نادرى ، جلد يكم ، صص 112 ، 181 ، 183 . حضور لطفعلى خان سيستانى به عنوان يكى از اميران نادر در نبرد با اشرف افغان . ( 2 ) . همان ، جلد يكم ، صص 203 - 205 . ( 3 ) . همان ، جلد سوم ، ص 1126 ؛ كه از شورش على قلى خان حاكم سيستان و برادرزادهء نادر شاه سخن مىگويد . ( 4 ) . همان ، جلد سوم ، ص 1181 . ( 5 ) . همان ، جلد يكم ، ص 37 . ( 6 ) . عالم‌آراى نادرى ، جلد سوم ، ص 46 . ( 7 ) . همانجا .