صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 32
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
ملك محمود سيستانى را برانداخته است . شكست ملك محمود نمايانگر برافتادن مردى بود كه خويش را زير سايهء امامان و از تبار كيانيان برمىشمرد . صفويان تنها خود را داراى اين ويژگى برمىشماردند « 1 » . ويژگى تاريخنگارى مروى دربارهء سيستان ، گزارش نسبتا مفصّل او دربارهء رويداد اخير است . امّا او در جاهايى حتّى به وضع اجتماعى سيستان نيز اشاره مىكند . از اشارهء او به شورش على قلى خان ، برادرزادهء نادر ، در سيستان و وضع اجتماعى اين سرزمين « 2 » و يا از اشاره او به آوردن « عوامل » براى تداركات لشكركشى از سيستان به قندهار « 3 » مىتوان به گستردگى بارورى منطقهء سيستان در اين دوران پى برد . اشاره مشخص او به ادّعاى ملك محمود سيستانى در زمينهء فرمانروايى نيز نشانگر آن است كه در اين روزگار خاطرهء فرمانروايى ملوك نيمروز همچنان زنده بوده است . به نظر مىآيد در رويدادهاى پس از مرگ نادر شاه افشار ، 1160 ق / 1747 م و تشكيل دستكم دو دولت در ايران در نيمه دوم سده دوازدهم هجرى / هجدهم ميلادى ، تاريخنگارىهاى ايرانى اين دوره دربارهء سيستان وضعى متفاوت با دوران پيش از آن دارند . مورّخان روزگار فرمانروايى زنديان ، بيشتر به رويدادهاى ايران غربى و مركزى پرداختهاند و گرچه بنا به زمينه سخن در جاهايى به خراسان اشاره مىكنند ، امّا نگاهى فراگير به همه شرق ايران ندارند « 4 » . در گلشن مراد كه يكى از تاريخنگارىهاى برجسته
--> ( 1 ) Ernest Tucker , " Explaining Nadirshah : Kingship and Royal Legitimacy in Muhammad . Kazim Marvi's Tarikh - i Alam - Are - yi Nadiri , Iranian Studies , Volume 26 , No 1 - 2 , 1993 . و ترجمهء فارسى همين مقاله با اين مشخصات : - ارنست تاكر ، « نادر شاه ، مشروعيّت سلطنت و پادشاهى در تاريخ عالمآراى نادرى نوشتهء محمّد كاظم مروى » ، ترجمهء منصور صفتگل ، كتاب نخل ، سال دوم ، شمارهء دوم و سوم ، تابستان و پاييز 1374 ، ص 153 . ( 2 ) . عالمآراى نادرى ، جلد سوم ، ص 1126 . ( 3 ) . همان ، جلد دوم ، ص 488 . منظور از عوامل گاوهايى بودند كه در كار شخم زمين در سيستان به كار گرفته مىشدند . نادر در لشكركشى به هند دستور داد تا « ده هزار عوامل » از سيستان به قندهار ببرند . مىتوان پنداشت كه چنين كارى تأثيرى ويرانگر بر كشاورزى سيستان داشته است . ( 4 ) . شايد اين امر گذشته از دلايل سياسى و جنگى ، دلايل طبيعى نيز داشته است . پرّى مىنويسد كه -