صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 14
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
عربى و فارسى كه طىّ آنها به تحوّلات تاريخ سيستان در اين دوران پرداخته شده مؤيّد همين مطلب است . از سوى ديگر ، سيستان اين بخت را داشت كه در آن يك رشتهء پايدار نظام سياسى بومى نيز پس از دورهء صفّاريان همچنان دوام يافت و چنين به نظر مىرسد همين امر زمينه را براى شكلگيرى نوع جديدى از آثار سيستانى در زمينهء تاريخ كه مىتوان آن را « سنت تاريخنويسى ملوك نيمروز » ناميد ، فراهم آورد . نمونهء برجستهء اين اهتمام ، كتاب تاريخ سيستان است كه طىّ آن تحوّلات اين منطقه از ايران از روزگاران قديم تا عهد اضمحلال دولت ايلخانى ، يك جا فراهم آمده است . پس از تاريخ سيستان تا زمان تأليف احياء الملوك در دوران شاه عبّاس يكم ، متن مستقلى كه قابل سنجش با اين دو باشد ، نوشته نشد و يا اينكه هنوز شناخته نيست . با اين همه ، در تاريخنويسى ايرانى قرون هشتم تا يازدهم قمرى اطّلاعات مربوط به سيستان به فراوانى درج شده است كه تاكنون از سوى نويسندگان مورد بررسى و پژوهش قرار گرفتهاند . « 1 » از دوران صفويّه به بعد و مخصوصا به دليل تحوّلات ايران در سدههاى دوازدهم و سيزدهم قمرى ، سيستان بار ديگر مورد توجّه قرار گرفت . در عهد صفويّه ديگر نمونهء برجستهء سنّت تاريخنويسى ملوك نيمروز پديدار شد كه همانا كتاب احياء الملوك نوشتهء ملك شاه حسين سيستانى بود . در همين ضمن ، آثار تاريخنويسى صفوى نيز بسته به مورد ، به تحوّلات سيستان توجّهى ويژه داشتند كه اوج آن را در قصص الخاقانى ، نوشتهء ولى قلى شاملو ، مىتوان يافت . تاريخنگارى ايرانى ، از روزگار صفويان ويژگىهايى يافت كه روش و بينش آن را از روزگار پيش از آن متفاوت مىكرد . بااينهمه ، الگوى بنيادى گزارشهاى تاريخى با شيوههاى پيش از آن همانندىهايى داشت . تاريخنگارى ايرانى از روزگار صفويان تا هنگام اوج فرمانروايى تمركزگراى آنان ، از ديدگاه گزارش رويدادها ، تمركزگرا شد . به دليل وجود يك فرمانروايى نيرومند ، مجلسنويسان ، وقايعنگاران و مورّخان بيشتر به
--> ( 1 ) . تازهترين پژوهش در اين باره كتاب باسورث است : - C . E . Bosworth , The History of Saffarids of Sistan and The Maliks of Nimruz ( 247 / 861 to 949 / 1542 - 3 ) , Mazda Pubishers , 1994 .