عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
77
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
از دست برفت و عشقش بمنتها درجه رسيد عاقبت روزى كيكاوس را گفت : حس ميكنم كه سياوش در وجود من همان محبّتى را كه مادر بفرزندش پيدا مىكند ايجاد كرده بنابراين شاهنشاه مايل نيستند كه او مادران و خواهران خود را ملاقات كند ؟ البتّه چشم ما بديدن او منوّر خواهد گرديد و پذيرائى شايانى از او خواهيم نمود و از فيض حضورش مستفيض خواهيم گرديد . اين گفتار در كيكاوس مؤثّر افتاد و روزى را براى ملاقات آنان معيّن كرده سياوش را امر داد بملاقات وى شتابد . سياوش در كمال اكراه امتثال امر پدر كرده روز مقرّر بحرمسرا رفت سودابه و دخترانش با زنان ديگر و دختران شاه همچنين كنيزان حرم او را استقبال كرده سر تعظيم در حضورش فرود آوردند سودابه پيش رفته سر و صورت او را بوسه داد زنان و دختران ديگر پادشاه نيز مانند وى شرط ادب بجاى آورده پولهاى طلا و چنگها مرواريد و ياقوت و مشگ و عنبر بر او نثار نمودند و در دم زه عودها در دست خنياگران بترنّم درآمد كه مديح او خوانده دعاى خيرش ميكردند . سودابه ، سياوش را بر تخت طلا نشانيده خود در مقابلش قرار گرفت و نه به چشم مادرى بلكه به چشم دلدادهاى بمشاهدهء وى پرداخته چنين گفت ! خدايرا شاكرم كه چون تو فرزندى به من كرامت فرموده كه چشمها را جمال و قلبها را كمال او سرشار نموده آرزويم از او اينست كه مرا در خدمت و جلب توجّهت مقضى المرام كند سياوش بپاسخ گفت : و شكر من از خدا اينست كه چنين بانو و خانه خدائى نصيب پدرم نموده كه هرچند از او متولّد نشدهام مهر مادر از او احساس ميكنم . باداى اين كلمات سودابه مجددا او را در آغوش كشيده بر مهر و ملاطفت افزود ولى در ضمن سياوش از كلمات و وجنات وى بوى عشق و شهوت مىشنيد نه مهر و ملاطفت و آنچه بيشتر در او نگريست ظنّش قويتر شده برخاست كه راه خود گيرد سودابه گفت : ندانم اين شتاب شهزاده در رفتن براى چيست ؟ مثل اينست كه در رفتن عجله دارند ! سياوش جواب داد : اين نخستين ملاقات است باز هم وقت در پيش است تكرار و مراجعت پسنديدهتر است و آنگاه دعاگويان سياوش را تا در قصر مشايعت كرده كمال جمالش را به خداوند سپرد و بجاى خود برگشت ولى بيش از پيش پابند عشق گشته هواى نفسش سرسام كرده بود .