عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

78

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كيكاوس فورا نزد سودابه رفت تا نظريّاتش را دربارهء سياوش سئوال كند . سودابه گفت : اگر مطمئن نبودم كه او پسر تست ميگفتم او يك از ملائك مقرّب است و همانطور كه تو بين پادشاهان بىنظيرى او هم بين شهزادگان بىهمتاست شك نداشتم كه دنيا قادر است فردى مانند او در حسن و عقل و پايبند به تمام فضائل بوجود آورد خداوند شما را از يكدگر بهره‌مند سازد ولى من چنانچه اجازه دهى مصلحتى براى او انديشيده‌ام . كيكاوس پرسيد كدامست ؟ گفت : يكى از دخترانت را به عقد ازدواج او درآور كه خورشيد و ماه قرين يكدگر شوند و يك از بدايع روزگار به ديگرى پيوسته اسعد كواكب از آنان بظهور رسد . كيكاوس گفت : سخن از زبان من گفتى مثل اينست كه فكر مرا خوانده باشى . پس امر كرد كه او سياوش را طلب كند و دخترانرا به او بنماياند تا هركدام كه خوش‌آيند اوست انتخاب نمايد . سودابه از اين دستور كه كاملا موافق ميلش بود خرسند گشته تسلّى يافت . كيكاوس فورا سياوش را احضار و به دو گفت : فرزند تو نور چشم و راحت قلب منى اميد من اينست كه خداوند همچنانكه ترا به من عنايت فرموده اعقابى از تو نيز نصيب من كند پس تو بايد همسرى از خاندان من انتخاب كنى و با او مأنوس و محشور باشى . برو بحرمسرا تا سودابه دختران جوان را به تو ارائه كند و يكيرا بپسند كه او را به تو دهم . سياوش لمحه‌اى سر به زير افكند و دانست كه اين نقشه را سودابه طرح كرده سر برآورد و گفت : من ميخواستم كه شاه شخصا همسرى براى من انتخاب فرمايند چه ميترسم كه انتخاب من با ميل سودابه منطبق نشود و او رضايت حاصل نكند كيكاوس خنديده گفت : فرزند تو بايد همسرت را خودت انتخاب كنى و محبّت و ملاطفت سودابه به تو بيش از آنست كه آنچه مايهء سعادت تو شود از آن ناراضى باشد . استخاره كن و بنزد او بشتاب تا از بين آنان كه به تو مينمايد مقصود خود را انتخاب كنى . سياوش سر تعظيم فرود آورده گفت : فرمان شاهنشاه مطاع است . سودابه سرگرم انجام نقشهء خود شده روزى را معيّن كرد و با دقّت تمام بتزئين و آرايش خود پرداخت چه با وجود جمال و كمال ، خود ساحر ماهرى بود و براى دعوت سياوش پيغام پشت پيغام ميفرستاد . همين كه آمد خود با دختران و دختران ساير