عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

72

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

چون ماجراى كيكاوس انتشار يافت و اراجيفى نسبت بمرگ او زبانزد خلق و موجب تشكيك در حيات او گرديد اضطراب عجيبى در ايران پديد آمد كه مايهء انقلاب شد و شيرازهء امور از هم گسست و زمين متزلزل گرديد و زمزمه‌هائى در مركز شنيده شد كه علاج درد را مشكل كرد . دشمنان بمنازعت برخاستند و اعراب بجنب‌وجوش آمدند و افراسياب موقع را غنيمت شمرده به ايران حمله كرد و در سرحدّات و حتّى داخل مملكت خرابيها نمود و برحسب عادت كشور را ويران و خلق را آزار و ثروت آن را ربوده بممالك تركستان برد و اين اوضاع دوام داشت تا اينكه رستم باطفاء اغتشاشات و ترميم خرابيها و رتق و فتق امور و كمك خلق برپا خاست . رفتن رستم بيمن براى نجات كيكاوس ايرانيان از همه‌جا بر زال و رستم در زابلستان گرد آمدند و تحت فرمان و زير لواى آنان قرار گرفتند رستم پس از تهيّهء قشون جرّارى مجهّز و مكمّل به راه افتاده درفش كاويانى را همراه برد چون بنزديك يمن رسيد رسولى نزد ذو الاذعار اعزام داشته او را بين رهائى كيكاوس و آغاز محاربه مخيّر ساخت ذو الاذعار جنگ را برگزيده با لشكرى خروشان بمحاربهء ايشان شتافت ولى چشمش كه بايرانيان و تعداد آنان افتاد و شوكت و صولت آنان ديد و از زور سرپنجه و شجاعت رستم شمّه‌اى شنيد و دانست كه شكست در كارش نيست باب مسالمت گوفت رستم كه جز نجات كيكاوس منظورى نداشت و از جان او هراسان بود با او موافقت نمود ميانجيها با رفت‌وآمد بسيار كار را تمام و ذو الاذعار بر آن شد كه كيكاوس و طوس و گيو و ساير افراد ايرانى را آزاد نموده محمولاتشان را مسترد دارد . ذو الاذعار بعهد خود وفا و كيكاوس را از زندانى كه سالها در آن گذرانده بود رها كرده به رستم سپرد و ابو نواس در قصيده‌اى كه در تجليل يمن سروده نسبت به او گفته : و قاظ قابوس في سلاسلنا * سنين سبعا وفت لحاسبها « 1 »

--> ( 1 ) و قابوس در زنجيرهاى ما هفت سال تمام ناليد .