عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

73

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كيكاوس بر فقاى خود پيوسته مالك خزائن خود گرديد و وضعيّت بهترى يافت و سربازانش متدرّجا رسيده قشونش بيش از سابق شد پس با سپاهيان خود عازم ممالك خود گشت و سودابه را با هزار كنيز همراه آورد و نسبت به او قدردانى فراوان كرده ويرا از محبّت خود سرشار كرد و بر پايگاهش بيفزود و او را بر ساير بانوان خود برترى داده امور حرمسراى خود را به دو سپرد . و چون به عراق رسيد سلاطين تابعه و رؤسا با تحف و هداياى بسيار او را استقبال كرده عرض عبوديّت نمودند . راندن كيكاوس افراسياب را از ايران و انتظام امور سلطنتى كيكاوس نامه‌اى بدين مضمون به افراسياب كه در رى بود نوشت : تو خباثت نفس و عهدشكنيت را بر ما ثابت كردى فورا بكشور خود بازگرد و حق را به صاحب حق واگذار . افراسياب به دو پيغام فرستاد كه جواب من آن چيزى است كه تو خواهى ديد نه آنچه خواهى شنيد ، و با سپاهيانش بمخاصمت برخاست . چون دو قشون تلاقى كرد جنگ به سختى درگرفت و كشتار باعلى درجه رسيد نيزه‌هاى تيره بهم متّصل و شمشيرهاى درخشان بهم پيچيده بود افراسياب تنها راه خود پيش گرفت و چون اجلش نرسيده بود شمشيرهاى برنده و حوادث كشنده به او آسيبى نرسانيد و مثل باد بهمراهى فراريان روبراه نهاد گوئى اين جمع را عراق استفراغ و جبال چون تف برون افكند و خراسان به ماوراءالنهرشان پرت كرد . كيكاوس عازم فارس شد و بدقّت امور را مورد مطالعه قرار داد و انوار سعادت را بر آن خطّه منعكس ساخت بعد به خراسان برگشته به بلخ مراجعت نمود . سعيش اين بود كه تمام سرحدّاتى را كه مورد تاخت و تاز واقع شده بازستاند و آنچه كرده‌اند تلافى كند و دشمنان را براند . سعادت او را يار بود و امور كشور نظم و نسق گرفت و سلطنتش چنان مجد و اعتلاء يافت كه نظيرش را كسى نديده و نشنيده بود پس خلاع فاخره طوس و گيو و ساير سرانرا داده بهريك حكومتى واگذاشت و رستم را سپهبد ايران ناميده بحكومت نيمروز و زابلستان و هندوستانش برقرار داشت