عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
68
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
سوار شد و به آرامى آن را برده تحويل مستحفظين داد . قضيّه به گوش كيقباد رسيد متعجّب شده گفت : اين جوان يا ديوانه بوده يا مست . پس او را احضار كرده گفت : بدون اينكه از حقيقت منحرف شوى به من بگو چگونه توانستى با چنين جسارتى بشير نزديك و بر او سوار شوى تا از مجازات معاف گردى . جوان جواب داد شهريارا بدانكه من خواهان دختر عمّ خويشم و اوست كه در عالم همهچيز منست . عمّم وعده كرده بود او را بزنى به من دهد ولى از قول خود عدول كرد و او را به ديگرى داد من از كثرت يأس قصد جان خود كردم مادرم به من رحم آورد و گفت : فرزند بدين مصيبت جز با نوشيدن سه جام باده فائق نشوى گفتمش در مقابل منع پادشاه چگونه از آن توانم نوشيد ؟ گفت پنهانى بنوش ، فالضرورة تبيح المحظورة « 1 » بعلاوه كه ترا متّهم خواهد ساخت منهم جامى چند با صرف كباب نوشيدم و با تمام نيروى شباب و عشق و شراب از خانه خارج شدم و آنچه بظهور رسيد با شير كردم . شاه متعجّب شد و عموى جوانرا احضار كرده او را امر داد كه ازدواج دختر خود را با دامادى كه گرفته برهم زند و دختر را ببرادرزادهء خويش دهد عمو هم اطاعت امر كرد و كيقباد او را انعامى بسزا داد و جوانرا در سلك مستخدمين پذيرفته در رفع بدبختيش كوشيد و فرمان ذيل را نسبت بعموم صادر نمود : بحدّى شراب بنوشيد كه شما را قادر به شكار شير كند نه چنان كه از فرط مستى بر زمين نقش بسته چشمتان را كلاغ برآورد ! مردم هم با اجتناب از مستى كامل بشرب شراب پرداختند . آخر سلطنت كيقباد پس از يكصد سال سلطنت كه در طول اين مدّت كيقباد عظمت ملك را تشييد و عالم را آباد و سعادت خلق و رفاه عامّه را تأمين نمود و چون ريك بيابان مال اندوخت و بيش از حدّ و حساب جواهر و اشياء نفيسه بچنگ آورد به بيمارىاى گرفتار آمده درگذشت . او ارشد اولاد خود كيكاوس را بجانشينى خود معيّن و او را بحسن عمل وصيّت كرد و در طرز ادارهء امور كشور او را تعليمات وافيه داد پس كليد خزائن خود را
--> ( 1 ) ضرورت حرام را مباح مىكند .