عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

62

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

تقسيم كرد و چون پنج سال از سنين سلطنتش گذشت عمرش بسر رسيد و بمرضى گرفتار آمد كه روح پرفتوح خود بر سر آن نهاد . گرچه دوران سلطنتش كوتاه بود ولى اعمال بزرگ فراوان كرد و سلطنت را كه به صورت عجوز كريه المنظر بىدندانى درآمده بود از افراسياب گرفته به صورت نوعروس زيبائى درآورده به كيقباد واگذاشت . پستى دنيا را همين بس كه سلطانى بدين پايه عادل و خيرانديش و متّقى را پس از پنج سال ميبرد و افراسياب ظالم خونخوار بدخواه خلق و اقاليم عالم را چهار صد سال باقى ميگذارد سبحان اللّه كه آنچه كند عين مصلحت است . آنچه در خور فهم ماست بلطف و مرحمت و آنچه بر ما نهانست بعدل و حكمت او تعبير ميكنيم مسلّم آنكه عالم هستى از ان او و فرمان فرمان اوست آفرينندهء زمين و زمانست و واقف بآشكار و نهان . سلطنت كيقباد از اولاد فريدون پس از سلطنت زو آراء مخفى سران سپاه و مردم و اعيان متوجّه كيقباد گرديد كه نژاد از سلاطين و طبعى كريم و خوئى متين داشت و مطمئن بودند كه بفنون سياست واقف بوده مصالح عام را فداى مصلحت خاص نخواهد نمود به همين نظر زال و طوس و گودرز و ساير اعيان سر به دو فرود آورده بر سرير سلطنتش نشاندند و تاج شاهى بر تاركش نهاده بر او سجده كردند . شاه زبان بسپاسگذارى از آنان گشوده وعده داد كه در حفظ كشور و طرد اتراك و رفع ظلم و بسط دستگاه عدالت و نسخ رسوم ظالمانه ساعى بوده مساعى خود را در عمران و آبادى مملكت به كار برد . حضّار ويرا دعا گفته بصدق بيانات و مواعيدش اطمينان حاصل نمودند . كيقباد بلاد و ولايات را باسامى مختلفه موسوم و حدود هريك را مشخّص و آبها و قنوات و چشمه‌ساران را براى آبيارى اراضى مشخّصه تعيين و امر داد كه ماليات ده يك بقشون اختصاص يابد . مراجعت افراسياب براى جنگ با ايران چون خبر مرگ زو به افراسياب رسيد بدين طمع كه شايد باردگر ايران