عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
63
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
را از كيقباد بربايد برآن شد كه باز معاودت كرده جنگ را مزوّرانه آغاز كند باشد كه همان شيرى كه از پستان آن مكيده و همان ثمراتى كه از آن چشيده و منافعى كه از آن ديده تجديد شود بدين نظر بنقض عهد و حلّ عقد مبادرت نموده جنگ را اعلام و قشونى جرّار فراهم آورده از جيحون عبور و در رأس سپاهى بيكران كه فراخاى زمين را تاب گنجايش آن نبود روى به ايران آورد . كيقباد كه وضعيّت را چنان ديد زال و سران سپاه را بمشاوره طلبيده مقدّمات جنگ را فراهم آورد . يافتن رستم بن زال رخش خود را چون زال اطّلاع يافت كه افراسياب نقض پيمان كرده از جيحون عبور و روى بايران آورده ضمنا قاصد كيقباد او را بدرگاه ملك طلبيد دل در برش طپيده روزها بانديشه دچار و شب به بيخوابى گرفتار آمد پس سران سپاه و يارانرا مجتمع ساخته گفت : بدانيد كه فتنهء افراسياب بيش از پيش بما روى آورده و كيقباد به عادت ديرين مرا بمساعدت طلبيده ولى سنّ من رو بكهولت نهاده و رنج پيرى مرا از پاى درآورده در عوض پسرم رستم در عين شباب و زورمندى است و ميتوان دل به دو قوى داشت و نه تنها در بلندپروازى و شهرت مرا قرين خواهد شد بلكه ما فوق من است فقط بحدّى جسيم و طويل و قوىيال و رشيد است كه هيچ مركوبى تاب بردن او را ندارد . پياده نيز بدرگاه ملك و بجنگ افراسيابش نتوانم برد بنابراين بر من و شماست كه آنچه اسب در زابلستان و كابل و كشمير و ايران داريم به دو ارائه كنيم شايد بخواست خداوند تكاورى مناسب بدست آورد . حضّار سر به پيشگاه وى فرود آورده گفتند : البتّه چنانچه ميشد خود را هم باسب تبديل و به رستم تحويل دهيم بحثى در اقدام و انجام آن نبود حال هم سواران و پيادگان و ابدان و ارواح و املاك ما به تو تعلّق دارد . پس جمعا تكاوران خويش از اطراف طلبيدند و به رستم ارائه داشتند و رستم دست به پشت هريك نهاد تاب مقاومت نياورد چه رسد كه پا در ركاب نهد بدين تفصيل پنجاههزار اسب از نظر او گذشت و هيچيك تاب و تحمّل او را نداشتند و چيزى نمانده بود كه از يافتن مركوب مناسبى مأيوس شود كه خيلى از كشمير رسيد و از نظرش گذشت كرّهاى ديد