عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
59
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
آن اردو زدند بين پيش قراولان دو قشون چند زد و خورد مختصر و يك جنگ بزرگ بىنتيجه اتّفاق افتاد زال سران سپاه را گفت : بدانيد كه ما با امر مهم و مشكلى مواجهيم و جز بپشتيبانى سلطانى كه حكمش مطاع و از نژاد سلاطين باشد موفّقيّت حاصل نتوانيم كرد كه تاج بر سر او نهاده اطاعت امرش كنيم و اوامر او را بموقع اجرا گذاريم سران تصديق قول او كرده گفتند چنانست كه تو گوئى و بايد چنان كنيم . پس از مشاوره و مباحثهء بسيار در تعيين جانشين لايقى از اعقاب فريدون و منوچهر بعضى طوس و گستهم را نامزد آن مقام و برخى فقدان فرّ ايزدى را در آنان اعلام و لياقتشان را ترديد نمودند عاقبت الامر در شخص زو بن طهماسب از اولاد فريدون كه صفات خاصّهء سلطنت و فرّ ايزدى را معا واجد بود موافقت حاصل كردند و اطاعت و صميميّت خود را نسبت به او اعلام داشتند . طبرى را عقيده آنست كه زو بن طهماسب و گرشاسب معا سلطنت كردهاند و آنچه محقّقتر به نظر ميرسد اينست كه ميگويد زو شاغل مقام سلطنت بوده و گرشاسب او را كمك مينموده ولى هرگز بمقام سلطنت نرسيده است . ابن خردادبه در كتاب تاريخ خود گويد كه نام زو بن طهماسب ، زاب بوده و زاب و زوابى در عراق منتسب به اوست زيرا حفركنندهء بستر آن دو رود از ارمنستان تا دجله همچنين نهر زاب در سواد اوست كه در مسير آن سه شهر واقع شده و نيز ابن خردادبه گويد كه مملكت بين زاب و گرشاسب تقسيم شد و معا بر آن سلطنت داشتهاند بدين معنى كه زو بتعالى كشور ميپرداخته و گرشاسب به كار جنگ مبادرت مينموده كه خدا داند و بس . سلطنت زو بن طهماسب چون عموم ايرانيان با انتخاب زو موافقت حاصل نمودند زال و قارن و طوس و گستهم و گشواد و ساير سران سپاه و اعيان در همان اوان كه بر دروازهء شهر رى در برابر افراسياب اردو زده بودند با او اظهار صميميّت و همراهى كردند و او بتخت نشسته تاج بر سر نهاد و خدايرا بدفع افراسياب و رفع خرابيها و برقرارى نظم و اصلاح امور افراد و ايالات استغاثه نمود و ضمنا متذكّر گرديد كه در مشكلترين و مغشوشترين و المناكترين اوقاتى كه خاص و عام را گرفتار ساخته قدرت بدست او افتاده است ولى در اطفاء آتش