عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
60
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
فتنهء داخلى و ايجاد موافقت سعى كافى مبذول خواهد داشت و خلق از بيانات وى نزديكى صلح را احساس نمودند . قحطى و و با و مرگومير نه فقط هردو قشون بلكه ساير خلق را هم به سختى دچار ساخته بود و همه متّفقا بدين نكته متذكّر بودند كه : اين سختى و بلا و اين قحط و غلا نتيجهء سوء اعمال ماست بسكه خون پاك بيگناهان را ريختيم و بسكه مرتكب جرم و جنايت شديم بدين عذاب اليم گرفتار آمديم وقت است كه بجبران خطاها به صلح گرائيم و شمشيرها را غلاف كنيم باشد كه رحمت الهى شامل حالمان شود . بارى بين افراسياب و زو مأمورين مذاكرات صلحآميز بآمد و شد مشغول شدند كه متاركه را بيكدگر اعلام و عقد صلح را برقرار نمايند . افراسياب نيز نظر بقلّت آذوقه و نقصان عليق بالاجبار رى را ترك گفته رو به طبرستان نهاد و تا خاتمهء مذاكرات صلح آن را مقرّ خود قرار داد و زو همچنان در معسكر خود بر دروازهء رى مقيم بود مردم نيز از عزيمت افراسياب نفس تازه كردند و پس از يك سلسله مذاكرات و مكاتباتى كه توسّط فرستادگان طرفين ردّوبدل شد چنين مقرّر گرديد كه افراسياب قسمتى از ايرانرا كه معادل يك تير پرتاب آرش كماندار باشد بايران واگذارد . زو بساختن تيرى فرمان داد كه چوبش از فلان جنگل و پرش از بال عقاب فلان كوه و پيكانش از آهن فلان معدن باشد پس آرش را بافكندن آن اشارت كرد و آرش در عين پيرى و آخر عمر گوئى براى انداختن همين تير مانده بود چه در حضور افراسياب بر كوهى از كوههاى طبرستان برآمده با كمان خود اين تير را كه افراسياب علامتى بر آن گذارده بود افكند و هماندم جان سپرد . طلوع آفتاب اين عمل انجام و تير از طبرستان هوا گرفته به بادغيس رفت همين كه خواست فرود آيد چنان كه گويند ملكى بامر خداوند آن را طيران داده به خلم از شهرستان بلخ رسانيد و در آنجاى بمحلّى بنام كوزين افتاد كه آفتاب هماندم در شرف غروب كردن بود . همين كه اين تير از خلم به طبرستان كه افراسياب در آن بود رسيد و علامت خود بر آن ديد و موثّقين وى نيز سقوط آن را در مكان مزبور تصديق نمودند بىنهايت از مسافتى كه پيموده متعجّب گرديد و چون دانست كه مشيّت الهى در آن مداخله