عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

58

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

از مردان برگزيده بدانجاى اعزام داشتند همين كه گشواد بطبرستان نزديك شد اغريرث بدون جنگ معجّلا ترك آن ايالت گفته سران سپاه را همچنان در زنجير باقى گذاشت گشواد لدى الورود آنانرا مستخلص كرده بتهيّهء احتياجاتشان مبادرت نمود و با خود بسيستانشان برد اغريرث نيز بمحض ورود در حضور افراسياب شرحى در شدّت حملهء مهاجمين و اجبار خود در فرار و موفّقيّت آنان برهانيدن محبوسين و بردنشان بسيستان بيان نمود افراسياب هم از جهت نصيحت او بحفظ جان اين اشخاص و هم از جهت گذاردن آنان در اختيار ايرانيان به سختى او را مورد ملامت قرار داده گفت : اگر آن روز كه ميخواستم آنانرا بلااستثنا هلاك ساخته بسلطانشان ملحق كنم مانع نميشدى چنين نميشد كه شد و شيران از قفس فرار نميكردند و مسلّم است كه هم آنان بازآمده با دندانها و پنجه‌هاى تيز خود بما حمله‌ور خواهند گرديد . اغريرث جواب داد : مرد عاقل نبايد آنچه مقدور است بكند بلكه بايد بجان خلق ببخشايد و راه افراط نپيمايد و در عين قدرت عفو و كرم داشته باشد و بآينده بينديشد . افراسياب در نهايت خشم فرياد برآورد كه : تو با دشمنان من در استخلاص اسرا همدست بوده‌اى ؟ و بيك ضربت شمشير او را از پاى درآورد و خون برادر به صورتش پريد ولى بمرگ برادر گريسته تعزيه‌دارى و سوگوارى كامل كرد افسوس كه پشيمانى سودى نداشت . محاربه زال و ايرانيان بطرفيت افراسياب و برداشتن زو بن طهماسب بپادشاهى چون گشواد افسران آزاد شده را بسيستان آورد زال و سران سپاه و بزرگان باستقبال آنان شتافتند و گشواد را از انجام اين عمل خير تبريك گفته شادى فوق - التصوّرى در استخلاص محبوسين ابراز و به آنان تهنيت گفتند . مردم ايران نيز از بلاد مختلفه روى بجانب سيستان آوردند زال همه را چون ميهمان پذيرفته به نگاهدارى آنان پرداخت و ببذل مال و خزائنى كه پدر انباشته و بگذاشته بود وضعيّت آنانرا منظّم ساخت و آنچه توانست در جبران خسارات آنان كوشيد ايرانيان متّفقا رو بمعسكر افراسياب در رى به راه افتادند و در يكفرسنگى