عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

57

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

آزاد كردن اغريرث سران سپاهيرا كه در طبرستان محبوس بودند چون طوس و گستهم از كشته شدن پدرشان نوذر بدست افراسياب مطّلع شدند بايفاى تكاليف تعزيه‌دارى و حفظ خاندان وى پرداخته بعدا بسيستان نزد زال و قارن رفتند بزرگان ايران بدانان ملحق شده در اتّحاد و اتّفاق موافقت حاصل نمودند و با مطالعهء بسيار نقشهء انتقام نوذر و تنبيه افراسياب را طرح و وسائل جنگ را فراهم گردند چون خبر بسران سپاه محبوس رسيد اغريرث را گفتند تو نجات‌دهنده و ولينعت مائى و تازنده‌ايم غلام و خدمتگذار توايم حسن رفتار و نيكى تو هيچگاه از خاطر ما محو نخواهد شد ولى مايل نيستى بنائى را كه پى ريخته‌اى بپايان رسانى و نهالى را كه غرس كرده‌اى آبيارى كنى ؟ و با آزاد كردن ما بار دگر ما را رهين منّت و مطيع اوامر خودسازى زيرا ايران در دست افراسياب نخواهد ماند و ترس ما اينست كه هر زمان سپاهى كه در سيستان گرد آمده است بر او تازد و او قبل از همه كار بكشتن ما مبادرت كند . اغريرث گفت : ميل من امروز بآزادى شما به همان درجه‌ايست كه آن روز شما را از مرگ رهانيدم و هيچ‌چيز در قلب من مهمتر از اين نيست كه بتوانم خدمتى بشما كنم و نيكى خود را به آخر رسانم ولى خود ميدانيد كه بدون هيچ علّت و بهانهء روشنى قادر بانجام اين عمل نيستم اگر يك قشون ايرانىاى بسراغ من آمده بود من اين ايالت را به دو واگذاشته خود ببرادرم ملحق ميشدم بدون اينكه شما را همراه برم و طبعا آزاد ميشديد منهم كه بهانهء مسلّمى در دست داشتم مورد خشم و عدم رضايت برادر و ملامت او واقع نميشدم . سران سپاه عذرش را موجّه تشخيص داده اظهار تشكّر كردند بعد قاصدى نزد طرفداران مقيم سيستان خود فرستاده وضعيّت خود را به آنان روشن و قسم دادند كه براى نجات آنان سپاهى بطبرستان اعزام دارند كه اغريرث بتواند بدون مخالفت و مقاومت راه خود پيش گيرد و گرفتارى آنان خاتمه پذيرد . بمحض وصول اين پيغام زال و همراهانش گشواد پدر گودرز « 1 » را با جمعى

--> ( 1 ) جوذرذ .