عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
56
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كرد تا نوذر را حاضر آورند و پس از اخذ تصميم امر داد تا سرش از تن جدا ساخته رؤساى قشونش را نيز از دم تيغ بگذرانند ولى برادرش اغريرث او را گفت : پس از قتل رأس و رئيسشان بر هلاك اين جمع چه سودى مترتّب خواهد بود همان به كه اينان را به من سپارى تا مغلولا به طبرستان برده نگاهدارى كنم و آنچه خواهى در مورد آنان اجرا نمايم بنابراين افراسياب آنانرا به او سپرد تا بطبرستان كه خود حاكم آن ايالت شده بود برده نگاهدارد امّا افراسياب با قشون خود عزم رى كرده بر تخت استوار آمد و تاج بر سر نهاد و بامور جاريه و عزل و نصب حكّام پرداخته بعضى را بيكار و برخى را برقرار ميساخت بعد چون پيل دمان و آتشسوزان بگردش بلاد ايران پرداخته همهجا از ويرانى آباديها و فقير كردن متعيّنين و ضبط اموال و امحاء خاندانهاى نجيب و تحقير بزرگان دريغ ننموده از ظلم و اجحاف چيزى فروگذار نكرد و همّش معطوف اين بود كه مال و اغنام و اشياء نفيسه را به وطنش تركستان بفرستد در اين اثنا خبر رسيد كه پدرش پشنگ از شنيدن اقبالى كه به دو روى آورده از فرط شادى مرده است و غالبا شادى بسيار موجب هلاكت شده . افراسياب از اينكه پادشاه تركستان و در عينحال سلطان ايران شده بود بسيار متكبّر و جبّار و طاغى و خونخوار شده بود و ظلم و استبداد را باعلى درجه رسانيد . در زمان او خشكسال عظيمى اتّفاق افتاد قطرهاى باران از آسمان نچكيد و چشمهها نجوشيد بالجمله خشگى جويبار خشگى اشجار را سبب شد و محصول رو بنقصان نهاد و نسل اغنام از زمين برافتاد . بدبختى خلق بحدّ اعلى رسيد و فقر عموميّت يافت به نحوى كه افراد در عين قحط و غلا گرفتار ظلم و بلاى استبداد شده بودند ولى افراسياب سرگرم شرب شراب و آهنگ چنگ و رباب بوده همچنان شگفته و خوشحال بود و از بدبختى خلق لذّت ميبرد و نفع خود را در ويرانى ملك و حيات خود را در ممات خلق ميديد و چون ميدانست كه نخواهد توانست مالك ايران ماند همچنان دزدى كه بخانهء غير وارد شده باشد هرچه توانست ربود و بر زيان وارده افزود . گويند افراسياب مخترع چنگ و رباب و سازندهء كمند و زوبين بوده و . . .