عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

55

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

رسانيد . زال از اين حسن تدبير او را آفرين گفت و بلاتأمّل بسراغ تركان رفته با افكندن سه تير سه تن را كشت همين كه فهميدند زال مراجعت كرده ولولهء عجيبى در ميان تركان افتاد و هركس به ديگرى نزديك شده رفيق خود را از اينكه بگفته‌هاى مهراب اغفال شده‌اند ملامت ميكرد و خود را براى روز بعد حاضر مينمودند . چون صبح شد زال و مهراب با سپاهيان خود و تركان با سواران خود از جانب ديگر خروج كرده صفوف خود بياراستند و جنگ درگرفت همين كه دو لشگر در يكدگر ريخت زال و خزروان با نيزه بجنگ تن‌بتن پرداختند خزروان ضربتى به زال وارد آورد كه نيزه شكست و نفوذى نكرد ولى زال چنان ضربتى بشانهء او وارد ساخت كه از روى زين كنده شد و بضربت دوم جان بجان آفرين تسليم كرد بعد متوجّه شماساس شد كه با انداختن تير صدمهء بسيار بسپاهيان زابل و كابل وارد آورده بود سوار ترك بدون اينكه روى خود به زال بنماياند مزوّرانه باوى بمنازعه پرداخت زال تيرى نخست بجانب او افكند كه زخمش كارى نبود ولى به تير دوم او را بكشت و سپاهيان زابل و كابل بتركان حمله‌ور گشته بسيارى از آنان را كشته يا زخمى نمودند و جمع كثيرى از آنان را اسير ساختند و كسانى كه بدست آنان نيفتادند رو بفرار نهادند ولى در راه بقشون قارن كه از فارس بجانب سيستان ميآمدند مصادف شده قارن همه را قطعه‌قطعه كرد و زمين را بخونشان آبيارى نموده فقط مختصرى از آنان جان بسلامت بردند كه اين خبر را به افراسياب رسانيدند بدين‌ترتيب قارن و زال و مهراب مالك سيستان گشته بفتح و ظفر نائل آمدند . كشتن افراسياب نوذر را و نشستنش بجاى او و استيلاى او بر كشور چون ويسه پس از شكستى كه قارن به او داده بود بنزد افراسياب رفته سرگذشت پسر خود و ساير جنگجويان را به دو بازگفت و معدودى از سپاهيان كه از جنگ زال و قارن نجات يافته بودند هلاك خزروان و شماساس و سپاهيان آنانرا به دو اظهار داشتند افراسياب بخشم اندر شده خواه از جنبهء نخوت يا غضب امر