عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

45

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

جان بسلامت برده بود و هم از اين وصلت كسب شهرت عالمگير مينمود زال نيز چون به خدمت پدر رسيد و بمحضر او وارد شد زمين را بوسه داد سام نزد پسر رفته ميان دو چشمش را بوسيد و چون قاصدى كه مأمور رساندن مژده بدربار مهراب بود بدانجاى وارد شد و مژدهء مراجعت زال و نتيجهء خير مسافرت او را اعلام داشت فرياد شادى از هرطرف بلند شد سيندخت چيزى نمانده بود از خود بى خود شود رودابه گاه مثل اينكه قلبش گنجايش اينهمه شادمانى را ندارد وجد خود را ظاهر و گاه مثل اينكه قادر بتحمّل آنست شادى خود را مستور ميداشت . سام و زال با سپاهيان خود رو به شهر مهراب نهادند همين كه نزديك شدند مهراب با ياران و خدمتگذاران خود باستقبال آنان شتافته از اسب به زير آمد و شرط عبوديّت بجاى آورد زال نيز پياده شد و دست مودّت به دو داد بعد جمعا سوار بر مركب با سام در رأس سپاهيان خود شهر كابل را كه بطاقهاى نصرت و پارچه‌هاى رنگين ابريشمى برّاق و زرىهاى گوناگون زينت شده بود بنواى كمانچه و شيپور و زير باران مسكوكات طلا و نقره عبور كرده بقصر مهراب رسيدند . سيندخت جهد خود را بتزئين عمارات و تالارها معطوف و چنين به نظر ميرسيد كه عجايب روزگار را در آنها گسترده يا تصوير باغات بهشت در آنها نقاشى شده باشد همين كه سام و زال از اسب به زير آمدند از هرطرف شاباش چون امواج سيل و دانه‌هاى تودهء شن كه فرو ريزد بر آنان نثار گرديد سام گفت : قبل از ديدن روى بانوى عزيز نجيبم رودابه حاضر باستراحت نيستم . سيندخت او را باطاقى كه ديوارهاى آن مذهّب و پوشيده از فرشهاى زربفت شده بود برد كه در آن اين ستارهء رشگ آفتاب و ماه زمين و زيبائى محض و تصوير كمال يعنى رودابه در مقابل سام سر تعظيم فرود آورد سام سر او را ميان دو دست گرفته بوسيد و سپس گردنبندى كه ياقوت‌ها و مرواريدهاى آن بدرشتى تخم گنجشگ و از عجايب روزگار و بارزش ماليات كشور بود به او داد و بدعاى او پرداخته گفت : قسم به خدا هرگز زنى مانند او نديده‌ام ! پس بمنزلى كه براى او تخصيص داده شده بود برگشته به زال گفت فرزند آفرين بر اين حسن انتخابى كه تو كردى زيبائيش فوق شهرت اوست خدا كند كه مدّت مديدى از يكدگر متمتّع