عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

37

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شكر قادر بيمثال بجاى آوردند و تمام شب را بطرح موضوعاتى رقيق‌تر از شكوى و دلپسندتر از اقبال دنيا بدون رقيبى جز طهارت و تقوى در كمال خوشى بروز آوردند . نوشانوش جامهاى پياپى وجدشان را مضاعف ساخته صميمىترين عشق را در آنان ظاهر مينمود چون صبح نزديك و پايان وجد و شوق عشاق اعلام گرديد زال و رودابه برخاسته كنيزان او را بنقطه‌اى كه از آنجاى بر فراز بام آمده بود دلالتش كردند او هم با همان بند به زير آمده باردوگاه خود رفت . زال دوستان و كسان خود را خبر كرده سرّ خود را فاش و دريافتن طريقى كه بتواند از منوچهر اجازه وصلت با مهراب و گرفتن دختر او را تحصيل و موافقت پدر خود سام را جلب كند و با عدم رضايت او مواجه نشود مشورت كرد پس از شور و گفتگوى بسيار او را بمكاتبهء با پدر و استفسار از حال و استطلاع از رأى او و اينكه خود موافقت شاه را بنفع پسر تحصيل كند اشارت كردند زال هم در كمال ادب شرح ماوقع و تمايل خود را به اين امر به پدر نوشته به او فهماند كه عدم موافقت با معروضاتش رفتاريرا كه در موقع تولّد با او شده يادآورى خواهد كرد پس نامه را مختوم نموده بسوارى كه اسبى يدك ميكشيد سپرده تأكيد كرد كه معجّلا آن را به سام برساند . سوار هم با عجلهء تمام آن را در اقصى نقاط هندوستان باردوى سام رسانيد و چون دانست كه او به شكار رفته است در اثرش بجستجو پرداخته ويرا بر قلّهء كوهى يافت سام بمشاهدهء او از دور مضطرب شد و كسى را باستقبال او فرستاد كه راه را به دو بنمايد سوار به خدمت رسيده از اسب به زير آمد و شرط ادب بجاى آورد سام او را گفت : قبل از همه‌چيز از سلامت زال به من بگو سوار عرض كرد : مطمئن باشيد كه او در عين صحّت و استقامت بوده جريان امور نيز طبق دلخواه مبارك موافق ميل اوست . پس نامه را تقديم داشته سام بخواند و بخنده گفت : فقط كسى كه دايه‌اش طيور و گاهواره‌اش قلل جبال بوده قادر است چنين تقاضائى از پدر كند فرضا من اجازه دهم كه او با مهراب وصلت كند آنچه از پيوند او با اين دختر كابلى از نژاد ضحاك بوجود آيد جز شيطان بدخواهى چه خواهد شد ؟ و آنگاه باسب خود سوار و روى به خانه روان گرديد و از كثرت افكار گوناگون مانند مجروحى تا صبحدم نيارميد سحرگاهان منجّمين و مغان را احضار كرده