عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
36
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
سلطان مايل بمشاهدهء او باشد ممكن است بملاقات او نائلش سازيم . غلام كه اين پيغام به زال برد زال گفت آنانرا بگوى كه اگر بانوى خود را به من ارائه كنند از مال بىنيازشان خواهم ساخت گفتند : بصحّت قول ما اطمينان داشته باش كه بعهد خود وفا خواهيم كرد . بعد به خدمت بانوى خود رسيده ما وقع بازگفتند . همين مقدّمات رودابه را بر آن داشت كه وسائلى براى ملاقات زال فراهم آورد بنابراين اطاقى از قصر خود را كه رو بصحرا بود براى اين مقصود تخصيص داده زينت كرد و وسائل لازمه را در آن فراهم ساخت و يكى از خدمهء خود را نزد زال فرستاده راه را به دو نمود كه شب هنگام در نقطهاى مقابل مدخل اطاق مزبور حاضر آيد . چون شب در رسيد رودابه با چهار كنيز محرم خود باطاق مزبور داخل شده در را بست و بر بام رفته بانتظار زال نشست . زال نيز چون كسان خود را در خواب ديد با غلامى در ظلمت محض به راه افتاد و يكسر بميعاد آمد رودابه كه چشمش به زال افتاد از فراز قصر به دو خيرمقدم گفته از زحمتى كه در رسيدن بقصر او به خود داده بود از او عذرخواهى كرد زال از شنيدن گفتار دلاويز و رايحهء جانبخش و شوق وصال آن ماه بىهمال چيزى نمانده بود از خود بى خود شود پس زبان بپاسخ گشوده گفت : جان برخى صاحب اين بانگ دلنوازى كه همآهنگ آن در عمر نشنيده بودم و نواى دلكش او عشقم چنين تشديد كرد گوشم بنعمت آن صوت دلنواز رسيد ندانم ديده كى بافتخار ديدن رويش نائل خواهد آمد . رودابه برقع برافكنده دو حلقه گيسوان سياهتر از شب يلدا و درازتر از آه عاشق شيدا از بام به زير افكنده گفت : شاها اين افتخار نصيب تست كه كمند گيسوانم را كمك گرفته بنزد من آئى . زال از بلندى گيسوان او بحيرت اندر گشته گفت : حاش للّه كه چنين جسارتى كنم پس كمربند بگشود و بر يكى از دندانههاى ديوار افكنده بدان وسيله آنا بر بام قصر قرار گرفت چون دلدادگان روى يكدگر ديدند دست در آغوش همافكنده از خود بى خود شدند كنيزكان بملايمت گلاب بر سر و روى آنان برافشاندند تا به زحمت به خود آمدند و زال را باروئى بهشتى از بام باطاق برده عشّاق در روشنائى شمع يكدگر را مشاهده كرده بيش از شنيدن وصف يكدگر از ديدن هم مشعوف شدند و از اين وصال