عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
35
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ولى در عين تلألؤ شباب موهايش سپيد است . رودابه كه اين صفات را از دهان پدر براى زال شنيد محبّتى از او در دل احساس نمود كه بمراتب از محبّت زال بر او فزونتر بود و هردو قبل از اينكه يكدگر را ديده يا بهم برخورده باشند سراپاى وجودشان از آن يكدگر شده بود . رودابه همچنان در تبوتاب بسر ميبرد و شبها خواب و روز آرام نداشت ناچار صبر و شكيبائى پيشه ساخت ولى عاقبت خود را مجبور بافشاى سرّ خود دانسته موضوع را با چهار تن « 1 » از ندماى محرم خود در بين نهاده گفت : چنانچه وسيلهاى براى نشان دادن زال به من فراهم نكنيد من از عشق او هلاك خواهم گرديد كنيزكان زمين ادب بوسيده گفتند : جان و تن ما فداى تو باد اطاعت امر خواهيم كرد . پس بزيب و زيور خود پرداخته از شهر خارج شدند و بنقطهاى كه اردوگاه زال بود رهسپار گشتند و در مقابل خيمهء زال كه گلهاى رنگارنگ فراوان بر آن احاطه داشت متوقّف گشته خود را بچيدن گل سرگرم داشتند زال متوجّه آنان شده ماجرى بازپرسيد گفتند از كنيزان مهرابند ، زال امر داد تا كمان و تير آورند و به شكار قوش و غاز وحشى پرداخت و يك تيرش خطا نكرد زنان كه ديدند مرغان را غلامان زال جمعآورى كرده بچادر آوردند يكى از غلامان را مخاطب ساخته پرسيدند اين كماندارى كه يك تيرش بخطا نميرود كيست ؟ بپاسخ گفت اين تاى بىهمتاى جهان سلطان زابلستان ولى شما از آن كيستيد ؟ گفتند ما كنيزان دختر مهراب پادشاه كابل كه نظيرش در جهان وجود ندارد . غلام چون به خدمت زال رسيد زال از او ماجرى بپرسيد غلام آنچه شنيده بود بازگفت پس امر داد تا چهار دست جامهء ديباى زربفت از خزانه آورده توسط او كنيزان را فرستاد كه شرح اوصاف بانوى خود را براى او بيان كنند . غلام نزد آنان رفته البسه را تسليم و پيغام را بيان كرد زنان البسه را گرفته بوسيدند و تعظيمى بافتخاردهندهء آن نموده گفتند : بانوى ما بزرگتر و زيباتر و كاملتر از آنست كه ما بتوانيم وصف او را بيان كنيم ولى چنانچه
--> ( 1 ) از شاهنامه : چه نيكو سخن گفت آن راى زن * ز مردان مكن ياد در پيش زن دل زن همان ديو را هست جاى * ز گفتار باشند جوينده راى ورا پنج ترك پرستنده بود * پرستنده و مهربان بنده بود بدان بندگان خردمند گفت * كه بگشاد خواهم نهان از نهفت