عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
34
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
عقل و معرفت از همه اقران پيش است . اين توصيف بقدرى در زال مؤثّر افتاد كه نديده عاشق و خواهان او گرديد همچنانكه بهشت را نديده جمله خواهانند . چنان كه بشّار بن برد اعمى در اين شعر گويد : يا قوم أذنى لبعض الحيّ عاشقة * و الأذن تعشق قبل العين احيانا « 1 » الغرض زال ترك سفر كرده بايالات مقرّ خود بازگشت و دل در كابل گذاشت و نه فقط آنى از خيال رودابه فارغ نبود بلكه هر ساعت و هر لحظه مهرش به دو ميفزود همچنانكه قيس المجنون در اين شعر بدان اشارت كرده : أتاني هواها قبل أن أعرف الهوى * فصادف قلبا خاليا فتمكنا « 2 » و چون بكابل بازگشت مصداق اين شعر شاعر شد كه گفته است : و ما زرتكم عمدا و لكنّ ذالهوى * إلى حيث يهوى القلب تهوى به الرّجل « 3 » و در شكارگاهى خارج از شهر كه مستور از باغ و چمنزار و درخت و جويبار فراوان بود خيام خود برافراشت . مهراب بار دگر كمر به خدمت او بربسته مهر و ملاطفت را بسر حدّ كمال رسانيد و زال نظر بعشق كسى كه مهراب در پس پرده داشت بيش از پيش با او به مهر و ملاطفت پرداخت . يكروز كه مهراب از اردوگاه زال مراجعت ميكرد يكسر بحرمسراى خود رفته با همسرش سيندخت و دخترش رودابه بگفتگو پرداخت سيندخت به دو گفت : از روز خيلى ميگذرد و تو امروز خيلى دير از زال مفارقت كردى . مهراب گفت بلى مصاحبهاش با من به طول انجاميد زيرا مرا به صرف طعام دعوت كرده بود همسرش پرسيد : اين زال كيست و حال و صفاتش چيست ؟ مهراب گفت قسم به خدا كه تاحال جوانى بدين زيبائى و سلحشورى و بزرگى و نجيبى و باهوشى و مهربانى و پاكى نديدهام
--> ( 1 ) اى دوستان گوش من زنى را از اين قبيله خواهانست زيرا غالبا گوش قبل از چشم عاشق مىشود . ( 2 ) من عاشق شدم قبل از اينكه بدانم عشق چيست كه چون بقلب خالى مصادف شد همانجا ميماند . ( 3 ) من به اختيار پيش تو نيامدهام ولى عاشق را پاى بهركجا كه دل حكم كند ميبرد .