عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

23

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داد سر او را از تن جدا ساخته نزد فريدون فرستند نامه‌اى هم بدين مضمون براى او ارسال داشتند : « اين سريست كه بما ترجيح و تاج را بدان اختصاص داده بودى بگير و براى خود نگاهدار . » و بعد هريك از دو برادر بمقرّ خود مراجعت نمودند . فريدون بديدن سر ايرج بحيرت دچار و دنيا در نظرش تيره و تار گرديد پس تاج را رها و از تخت به زير آمده جامه بر تن دريد اركان دولت و اعيان حضرت نيز چنان كردند ناله و شيون از طاق و رواق قصر فريدون بلند بود چهار هزار كنيزك آزاد و بنده گيسوان قطع و جامهء سياه بر تن كردند و بر اين مصيبت اليم و بدبختى عظيم گريه و زارى كرده بر سقوط اين قلّهء بلند و ماه درخشان سيل اشك جارى نمودند فريدون نيز اوقات خود را بناله و ضجّه و لعنت بر سلم و تور مصروف و هردو دست بر آسمان چنين تمنّى ميكرد : آلها داد مرا از آنان بستان و بعقوبت سختى گرفتارشان ساز انتقام خود را نيز از آنان بگير و از شمشير قهر خود محرومشان مكن و تا كسى از نسل ايرج داد مرا از آنان نستاند مرا مكش . از شدّت زارى بضعف بصر و ناتوانى دچار و آلام كهولت و شدائد رنج و مصيبت نيز مزيد بر آن شده بود . ايرج بوستانى رشك باغ بهشت داشت فريدون امر داد تا ابنيهء آن را آتش زده اشجارش را قطع و آثارش را مضمحل نمودند و خود همه روزه بدانجاى رفته بر خاكستر آن ميغلطيد و محفظهء محتوى سر ايرج را در مقابل خود نهاده ميگشاد و بقدرى بر آن ناله و ندبه ميكرد كه ديگران بزارى او ميگريستند بعد از خود بى خود شده مدّتى در آن حال باقى ميماند . ولادت منوچهر بن ايرج و توجه شديد او بكشيدن انتقام پدر هنگاميكه خبر مرگ ايرج منتشر گرديد زنش ماه آفريد حامله بود بعدا پسرى آورد كه بينهايت به فريدون شباهت داشت . طفل را كه حسب الامر بحضور بردند فريدون در او نگريسته چون به خود شبيهش ديد فرياد از شعف بركشيده گفت :