عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
360
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ماهوى ، يزدگرد را استقبال نموده در برابرش سجده كرد و خود را به خاك افكند و ظاهرا از انجام هيچيك از آداب در مقابل او كوتاهى ننمود و حال آنكه قصد خيانت به دو داشت . همين كه يزدگرد ماليات شهرهاى حوزهء حكومت او را كه مرو و مروالرود و طالقان و جوزجان و غيرها بود از او مطالبه كرد خصومتش نسبت به او بيشتر شده گفت : اين فرارى در هزيمت هم مطالبهء غنيمت مىكند ! و به خاقان پيغام فرستاد كه براى دستگير كردن يزدگرد قشونى به مرو اعزام دارد و مالك قلمرو حكومت او شود يزدگرد كه از اين قضايا بى خبر بود فرخزاد را طلب كرد كه به عراق معاودت كند و اعراب عقد صلح برقرار نمايد و از خونريزى جلوگيرى كرده بجنگ خاتمه دهد . فرخزاد گفت : من در امتثال امر تو حاضرم ولى از جهت خباثت نفس و رذالت جنس و تقلّبات عديدهء ماهوى براى تو راحت نيستم خصوصا اينكه پس از مطالبهء ديون پس افتادهاش او را بوحشت انداختهاى . يزدگرد جواب داد : تو حركت كن بحثى بر تو نخواهد بود . فرخزاد با تشويش و اطمينان بانيكه ماهوى او را فريب خواهد داد به راه افتاد .
--> بقيه از صفحهء قبل يكى نامه فرمود ديگر بطوس * پر از خون دل روى چون سندروس همانا كه آمد شما را خبر * كه ما را از اختر چه آمد بسر از اين مارخوار اهرمنچهر چند * نه گنج و نه تخت و نه نام بلند از اين زاغساران بىآب و رنگ * نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننك نه فر و نه نام و نه تخت و نژاد * همى داد خواهند ايران بباد ز شير شتر خوردن و سوسمار * عرب را به جائى رسيده است كار كه ملك عجمشان بود آرزو * تفو باد بر چرخ گردان تفو بدين تخت شاهى نهاده است روى * شكم گرسنه مرد ديهيم جوى شود خوار هركس كه بود ارجمند * فرومايه را بخت گردد بلند پراكنده گردد بدى در جهان * گزند آشكارا و نيكى نهان كنون ما بدستورى رهنماى * همه پهلوانان پاكيزه راى بسوى خراسان نهاديم روى * بر مرزبانان پرخاشجوى پس اكنون ز بهر كنارنك طوس * بدين سد كشيديم پيلان و كوس بهبينيم تا گردش روزگار * چه بندد بدين بند نااستوار