عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

361

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

قبل از اينكه فرخ‌زاد خيلى دور شود خاقان ، نيزك طرخان را با لشگر بىكران براى گرفتارى يزدگرد فرستاد نيزك كه به كشميهن رسيد سفراى طرفين بدون موافقت ماهوى كار را به صلح خاتمه دادند . نيزك داخل مرو شد و در برابر يزدگرد از اسب به زير آمده سر تعظيم فرود آورد . يزدگرد او را نوازش كرده اكرام فرمود و بنزديك خود خواند ماهوى به قصد روشن كردن آتش جنگ بكشتن تخم نفاق و تحريكات پرداخت و نيزك را گفت دختر يزدگرد را از او خواستگارى كند چه ميدانست او موافقت نخواهد كرد و اين ايجاد كدورت بجنگ منتهى خواهد شد . يكروز كه نيزك و يزدگرد هردو سوار بودند نيزك از يزدگرد اين خواهش را كرد يزدگرد شلاق خود را بر او كوفته گفت : تو سگ كه هستى كه با من چنين ميگوئى ؟ گرچه شراب ريخته شده باشد رايحهء آن‌كه از بين نميرود ! بنابراين خصومت مخفى علنى شد و كار به جنگ و جدال كشيد . فرداى آن روز يزدگرد در رأس عساكرش بمعيّت ماهوى و همراهانش بميدان رفت و نيزك هم با قشونش از طرفى رسيد همين كه طرفين صف آراستند و جنك در كمال شدّت درگرفت ماهوى بقشون نيزك پيوست و درست در موقعى كه چيزى نمانده بود يزدگرد فاتح شود و قشون دشمن را هزيمت دهد قواى او ضعيف شد و بخت و اقبال از او روى گردانيد در عوض نيزك و ماهوى كه بهم پيوستند و متفقا بر يزدگرد حمله آوردند او را احاطه كرده چيزى نمانده بود كه اسيرش كنند يزدگرد مجبور بفرار شد و آنقدر تاخت تا اسب از پاى بدرآمد . يزدگرد مجبور شد بآسيابى كه متعلّق به ماهوى بود پناهنده شود « 1 » .

--> ( 1 ) از شاهنامه : فرود آمد از اسب شاه جهان * ز بدخواه در آسيا شد نهان دهان ناچريده دو ديده پرآب * همى بود تا بركشيد آفتاب گشاد آسيابان در آسيا * به پشت اندرون بار و لختى گيا فرومايهء بود خسرو بنام * نه چيز و نه هوش و نه نام و نه كام به دو گفت كاى شاه خورشيد روى * بدين آسيا چون رسيدى بگوى بقيه در صفحه بعد