عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

18

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

از حيث آويختن زيباترين جواهرات خود بدان و مجلّل كردن آن بر يكدگر سبقت ميگرفتند چنان كه در طول زمان تحفه‌اى بىبديل و شاهكارى بيعديل شد و يك از عجايب روزگار بشمار آمد و در جنگها پيشاپيش قشونش ميبردند و جز بفرمانده كل سپاه كه سردارانش بر او گرد آمدندى آن را نمىسپردند و چون جنگ بخير و صلاح خاتمه ميپذيرفت آن را بخزانه‌دار مأمور حفاظت آن مسترد ميداشتند كه اين رسم تا خاتمهء كار يزدجرد بن شهريار آخرين پادشاه ايران ادامه داشت همين كه سردارانش در جنگ قادسيه هزيمت گرفتند درفش بدست مردى از قبيلهء نخع افتاد و سعد بن - ابى وقاص « 1 » آن را بخزائن و جواهرات يزد گرد كه خداوند بمسلمين عطيه فرموده بود افزوده و همه را با تاجها و كمرها و گردن‌بندهاى جواهر نشان و ساير نفائس نزد امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه برد و او امر داد تا از دسته جدا ساخته قطعه قطعه كنند و بين مسلمين تقسيم نمايند و بحتري در قصيدهء معروف خود درفش كاويانى را به خوبى توصيف كرده : و المنايا مواثل و أنوشر * و ان يزجى الصفوف تحت الدّرفس « 2 » حكم و امثال منتسب بفريدون ايّام صفحات زندگانى شماست اعمال پسنديدهء خود را بدان پايدار كنيد . كسى كه در طلب مقامى فوق استحقاق خويشست به سختى بر زمين خواهد خورد . مردم آزار از خلق واهمه دارد . كسى كه ممزّ معيشتش معيّن نباشد متّهم بدزديست . از كسى كه مأوى و مسكنش معيّن نباشد اجتناب اولى است . كسى كه در طلب چيزى

--> ( 1 ) چه خوش گفت داناى طوس اين سخن * كه رحمت بر آن رادمرد كهن : « از اين مار خوار اهرمن چهر چند * نه گنج و نه تخت و نه نام بلند از اين زاغ‌ساران بىآب و رنگ * نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ نه فرّ و نه نام و نه تخت و نژاد * همى داد خواهند ايران بباد بدين تخت شاهى نهاده است روى * شكم گرسنه مرد ديهيم جوى ز شير شتر خوردن و سوسمار * عرب را به جائى رسيده است كار كه ملك عجمشان بود آرزو * تفو باد بر چرخ گردان تفو ! » ( 2 ) و همچنان آجال برپا مىايستاد و انوشيروان سپاهيان را زير درفش ميراند .