عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

359

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

رفت و از آنجا به كرمان و مكران و بعدا به طبرستان برگشت مثل او چنان بود كه ابو تمام گفته : بالشأم قومى و بغداد الهوى و أنا * بالرّقّتين و بالفسطاط إخوانى و ما أظنّ النّوى ترضي بما صنعت * حتّى تساقط بي أقصى خراسان « 1 » رفتن يزد گرد به طبرستان در زمان عثمان بن عفان و پس از آن بود كه عبد اللّه بن عامر بن كريز و احنف بن قيس اين ايالت را اشغال كرده بودند . همين كه يزد گرد به نيشابور رسيد استحكامات شهر را در مقابل حملهء احتمالى اعراب و تركان كافى نديد و چون از قدرت استحكامات طوس بسيار مبالغه كردند كسى را بدان شهر اعزام داشت كه وضعيّت آنجا را مورد مطالعه قرار دهد . مرزبان شهر مزبور كه كنارنك خوانده ميشد و مايل نبود يزدگرد بدانجاى رود جز قصر دورافتادهء پرتى چيزى بفرستاده ارائه ننمود و هداياى گرانبهائى هم به او داد او هم به خدمت يزدگرد برگشته وضعيّت قلعهء را كه كافى براى جاى دادن همراهان او نبود به او بازگفت يزدگرد نتيجة با عساكر و مهمّات روى بجانب مرو نمود كه مرزبان آن ماهوى نام داشت « 2 » .

--> ( 1 ) خانواده‌ام در شام مقصدم بغداد خودم در رقّتين و دوستانم در فسطاط ميباشند و تصور نميكنم كه روزگار قبل از اينكه مرا باقصى نقاط خراسان برد از آنچه با من كرده راضى شده باشد . * * * ( 2 ) از شاهنامه : ز بغداد راه خراسان گرفت * همه رنجها بر تن آسان گرفت يكى نامه بنوشت با درد و رنج * كه آمد برويش از آن تاج گنج ز شاه سرافراز آزاده سرو * بماهوى سورى كنارنك مرو ندانى كه ما را چه آمد به روى * از اين پادشاهى بشد رنگ و بوى ز رستم كجا كشته شد روز جنگ * ز تيمار بر ما جهان گشت تنگ بمرو آيم و كس فرستم بدين * بخاقان ترك و بفغفور چين وز ايشان بخواهم فراوان سپاه * مگر بخت برگشته آيد به راه تو با لشگرت رزم را ساز كن * سپه را بر اين كينه آواز كن من اندر نشابور يكهفته بيش * نباشم كه رنج دراز است پيش بقيه در صفحه بعد