عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
17
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
مهر بود كه مردم آن را عيد گرفته مهرگان ناميدند و آن را گرامى داشتند كه زندگانىاى را كه از ظلم ضحاك از دست داده بودند در آن روز بعدل فريدون بدست آوردهاند . فريدون بتخت سلطنت نشسته تاج بر سر نهاد و سلاطين جزء ايالات دور و نزديك بر او گرد آمدند . سيمائى رخشنده و بياناتى گيرنده داشت فرّ ايزدى از وجناتش ساتع و نسيم فتح و ظفر از ملكاتش رائح بود پس بار عام داد و خلق را مخاطب ساخته چنين گفت : سپاس مر خداوندى را سزاست كه ملك و ملت را از شرّ ضحاك رهائى بخشيد و او را بكيفر اعمالش رسانيد و زمين را از لوث قبائح او زدوده آثار جور و سحرش را نابود ساخت و كسى را بر شما حكومت داد كه پشت و پناه و خيرخواه شما بوده در پرتو حمايتش از جميع مصائب مصون و محروس خواهيد بود . زمين از شوق بلرزه درآمد و شكر و ثنا در فضا منعكس گرديد مردم باوطان خود مراجعت كرده در كمال شعف باجراى مراسم اين عيد سعيد پرداختند و آرزو ميكردند كه جان خود را فداى فريدون سازند . آئين آغاز سلطنت فريدون و رسميت درفش كاويانى فريدون امر بارائهء خزائن داد . بقدرى جواهرات نفيسه و اشياء عتيقه از قبيل گهرهاى گرانبها و نسوج زربفت و تاجها و كمرهاى ياقوت نشان و مرواريدهاى بدرشتى تخم پرندگان و مسكوكات طلا و نقرهء بيحدّ و تزئينات سلطنتى بيعدّ برون ريخت كه هرگز چشمى نديده و گوشى نشنيده بود پس امر داد همه را در صندوقها نهادند و نيز آنچه در مخازن فرش و اسلحه و ساير اشياء وجود داشت بدين صورت درآورده تحويل خزينهداران داد و آنگاه جامهء افتخار بر كاوه و قارن پسرش پوشانيده هردو را از مقام و دولت و عطايا بپاس رفتار ستوده و خدمتى كه به او كرده بودند سرشار ساخت سپس چرمى كه كاوه بر سر چوب كرده مردم را بر عليه ضحاك شورانيده بود طلب كرده مقرّر داشت آن را طلادوزى و جواهر نشان كنند كه در جنگها و فتح قلاع ميمون و رايت ظفر نمون باشد و آن را درفش كاويانى نام داد . درفش در زبان پهلوى بمعنى پرچم است در زمان سلطنت فريدون و جانشينانش درفش نسبت بسلاطين نشان فتح و ظفر و نسبت بسپاهيان رايتى فرخنده آيت بود سلاطين در فزودن قيمت آن